خطبه محرم سید احمد الحسن علیه السلام

خطــــاب بمناسبة شهر محرم 1432 هـ.ق للامام احمد الحسن اليماني بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلى الله على محمد و آل محمد الائمة و المهديين وسلم تسليماً كثيراً «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي‏ فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً»[۱] (و گفتند اين چه فرستاده‌ای است كه غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌اى به‌سوی او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده‌ای باشد؟) «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى‏ يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»[۲] (و پیش از تو هیچ‌یک از فرستادگان را نفرستادیم مگر اینکه غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند و برخی از شما را وسیله‌ای برای امتحان عده‌ای دیگر قرار داده‌ایم، آيا شكيبايى مى‏‌ورزيد؟ و پروردگار تو همواره بيناست و كسانى كه به دیدار ما اميد ندارند گفتند چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند يا پروردگارمان را نمى‌‏بينيم؟ آن‌ها دربارۀ خود تکبر ورزيدند و بسیار سرکشی کردند. روزى كه فرشتگان را ببينند آن روز، گناهكاران را بشارتى نخواهد بود و مى‌گويند: دور و ممنوعید از رحمت‏ خدا و ما به اعمالی که انجام داده‌اند خواهیم پرداخت و همه را همچون غبار در هوا پراکنده خواهیم ساخت). متأسفانه این نتیجه‌ای است که بسیاری از علمای گمراهی در آخرت به دست خواهند آورد. آنان آنچه را که به انجام رسانده بودند، غباری پراکنده خواهند دید (چراکه اعمالشان خالی از اخلاص بوده است‌) و کشت‌زار خود را بی‌ثمر و خوشه‌هایشان را پوچ و تهی خواهند یافت؛ زیرا آفَت، افکارشان را پوسانده و ویران کرده است؛ همان تفکراتی که بر اساس آن با پیامبران و اوصیای الهی رویارو شده بودند. خداوند شما را از این فرجام تلخ نجات دهد! این افرادِ گفته‌شده در این آیات، همان علمای گمراه دین هستند؛ وگرنه چه افراد دیگری دیدن فرشتگان را خواستار می‌شوند و با خواستن معجزه‌ای قهری که هیچ مجالی برای ایمان به غیب باقی نمی‌گذارد به پیامبران اعتراض می‌کنند؟! و چه افراد دیگری (جُز بزرگان دین‌) در رویارو شدن با دعوت‌های دینی پیامبران و اوصیا، پیش‌آهنگ مردم می‌شوند؟! هیچ عاقلی نیست که برای عقل خود احترام قائل باشد و در عین‌حال اعتقاد داشته باشد کسانی که در جامعه با دعوت‌های دینیِ نوظهور مقابله می‌کنند، جناحی غیر از بزرگان دین بوده‌اند؛ همان کسانی که خداوند آنان را در قرآن به «مَلَأ» (بزرگان) یا «سادات» (آقایان) توصیف کرده است، درحالی‌که جامعۀ به گمراهی‌ کشیده‌شده، آن‌ها را متخصص یا دست‌کم دارای قدرت تشخیص و تمییز به شمار می‌آورند و درنتیجه برای شناخت حق یا باطل‌‌بودن دعوت‌های دینیِ نوظهور در جامعه (که پیامبر یا وصی با خود می‌آورد‌) تمام و کمال به آن‌ها اعتماد می‌کنند و متأسفانه مردم بی‌هیچ تدبر، تفکر و تحقیق یا حتی بدون توجه به این نکته که این سران یا بزرگان یا فقهای گمراه، همان کسانی هستند که از دعوت‌های اصلاح‌گرایانۀ پیامبران و اوصیا و انقلاب‌های بزرگ آنان بزرگ‌ترین زیان‌ها را خواهند دید، حکم آن‌ها را می‌پذیرند. پس چگونه مردم در کنار این عالمان دینی، خود را در امن‌ و امان می‌بینند و آنان را برای تشخیص حقانیت یا بُطلان دعوایی که خودِ آن‌ها یکی از دو طرفش هستند به داوری برمی‌گزینند؟! چگونه خود را در کنار اینان امن‌ و امان ببینند درحالی‌که این عده همواره همین رَویه را در رویارویی با دعوت‌های پیامبران و اوصیا تکرار می‌کنند؟! «قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ قالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ في‏ سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبينَ»[۳] (سران قومش گفتند: ما حقیقتاً تو را در گمراهى آشكارى میبينيم، سرانِ قومش كه كافر بودند گفتند: در حقيقت، ما تو را در بی‌خِرَدی می‏بينيم و به‌واقع تو را از دروغ‌گويان میپنداريم). «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى‏ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبين»[۴] (پس سران قومش که کافر بودند گفتند: ما تو را جز بشری همچون خود نمی‌بينيم! و کسانی را که از تو پيروی کرده‌اند جز عده‌ای فرومایۀ ساده‌لوح از میان خودمان مشاهده نمی‌کنيم و برای شما هیچ برتری نسبت به خودمان نمی‌بينيم؛ بلکه شما را دروغ‌گو می‌پنداریم). «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً ما سَمِعْنا بِهذا في‏ آبائِنَا الْأَوَّلينَ»[۵] (پس سران و اشراف قومش که کافر بودند گفتند: این جز بشری همچون خودِ شما نیست که می‌خواهد بر شما برتری جوید که اگر خدا می‌خواست قطعاً فرشتگانی فرو می‌فرستاد. ما در میان پدران پیشین خود چنین نشنیده‌ایم‏). «وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى‏ آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ يُرادُ»[۶] (و بزرگانشان روان شده، گفتند: برويد و بر عبادت‏ خدايان خود شكيبايى پيشه كنيد كه اين همان موردِ خواسته شده است). مردم را چه شده که به‌جای پیروی و تقلید کورکورانه از فقهای گمراه، متوجه نمی‌شوند و آگاه نمی‌گردند یا دست‌کم به تحقیق و بررسی روی نمی‌آورند! آن‌ها را چه شده که پیوسته در یک اشتباه سقوط کرده و همین نتیجه را تکرار می‌کنند: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاَ»[۷] (و می‌گویند: پروردگارا! ما تنها از آقایان و بزرگان خود اطاعت کردیم؛ پس آن‌ها ما را به گمراهی کشاندند). فقهای گمراه (یا آن‌گونه که قرآن کریم آن‌ها را آقایان یا سران و بزرگان نامیده است‌) حتی عبارت‌هایی را که در رویارویی با پیامبران و اوصیا به زبان می‌آورند نیز (تقریباً‌) تغییر نمی‌دهند تا آنجا که حق‌تعالی می‌فرماید: «أَتَواصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ»[۸] (آيا یکدیگر را به اين [سخن‏] سفارش كرده بودند؟ [نه!] بلكه اینان مردمانی سركش بوده‌اند). پس مردم را چه شده که متوجه نیستند و از اقوام پیشین خود عبرت نمی‌گیرند؟! و خود را از اینان دور نمی‌کنند و از دام آن‌ها رهایی نمی‌بخشند؟! در این آیه خداوند می‌خواهد مردم را متوجه همین حقیقت فرماید؛ اینکه راه و روش فقهای گمراه در برخورد و رویارویی با دعوت‌های پیامبران و اوصیای الهی یکسان بوده است؛ پس کورکورانه آن‌ها را تقلید و از آن‌ها پیروی نکنید. سیره و تاریخ ملت‌‌‌های پیش از خود را ورق بزنید و بنگرید چگونه علمای بی‌عمل آن‌ها را گمراه کردند و آنان را به جنگ و مقابله با پیامبران و اوصیا سوق داده‌اند، درحالی‌که خود گمان می‌کرده‌اند کاری نیک انجام می‌داده‌اند! تنها یک پرسش (به‌عنوان نمونه‌ای از سنت الهی که هرگز تغییر و تحولی در آن راه ندارد‌) برای یادآوری کسانی که قلب‌هایی دارند که با آن‌ها درک می‌کنند کفایت می‌کند؛ اینکه: کسی که به علی(ع) می‌گوید در ریش من چند تارِ مو هست (درحالی‌که از آن حضرت درخواست معجزه‌ای می‌کند‌) با کسی که به وصی و فرستادۀ امام مهدی(ع) می‌گوید ریش سفیدم را سیاه کن (درحالی‌که از او معجزه درخواست می‌کند‌) چه فرقی دارد؟ این خواسته با آن خواسته چه تفاوتی دارد؟! «وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً * يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى‏ يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً * وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»[۹] (و آنان كه به دیدار ما اميد ندارند گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشد يا پروردگارمان را نمی‌‏بينيم؟» آن‌ها دربارۀ خود تکبر ورزيدند و طغيان بزرگی کردند * روزى كه فرشتگان را ببينند آن روز گناهكاران را بشارتى نخواهد بود و گويند: دور و ممنوعید از رحمت‏ خدا * و ما به اعمالی که انجام داده‌اند خواهیم پرداخت و همه را همچون غبار در هوا پراکنده خواهیم ساخت). عمل آن‌ها غباری پراکنده شد، چراکه خالی از اخلاص بود درحالی‌که آن‌ها متکبرانی بودند که به درد و بیماری ابلیس گرفتار شده بودند؛ اما اینکه امروز ما چگونه بفهمیم و ‌به‌روشنی‌ متوجه شویم که آن‌ها به بیماری ابلیس گرفتار شده‌اند، این نکته را از مطابقت و هم‌خوانی هر دو روش متوجه می‌شویم؛ اینکه در نقد پیامبران و اوصیا(ع) این گفتۀ ابلیس را می‌بینیم که می‌گوید: «أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ» (من از او بهترم) و همچنین سخن آنان را که می‌گویند: «وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا»[۱۰]‌‌ (و گفتند اين چه فرستاده‌ای است كه غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌اى به‌سوی او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده‌ای باشد؟). در طول مسیر آن‌ها را چنین می‌یابیم که خواستار معجزه‌ای قهری هستند؛ معجزه‌ای که آن‌ها را به ایمان‌آوردن وادار سازد و برتری شخص فرستاده را بر آن‌ها واجب گرداند؛ که در نتیجه اختیار سجده گزاردن یا سجده نگزاردن برای آن شخص فرستاده را برایشان باقی نگذارد، همان‌طور که برای فرشتگان و ابلیس چنین بود. «لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ»[۱۱]‌ (درحالی‌که دل‌هایشان به لهو مشغول است؛ و آنان که ستم کردند به نجوا برخاستند: آیا این شخص جز بشری همچون شماست؟ آیا با آنکه می‌بینید، همچنان به سراغ سحر و جادو می‌روید؟!). به‌طور خلاصه آن‌ها با این درخواست بی‌خردانۀ خود خواستار لغو امتحان در دنیای امتحان می‌شوند و این، نهایتِ بی‌خردی و ضعف ادراک است. این‌چنین افرادی همان فقهای گمراه و علمای بی‌عمل هستند؛ کسانی که هرگز نمی‌پذیرند پیامبران و اوصیای الهی(ع) بشری همانند خودشان باشند؛ انبیا و اوصیایی که اخلاص ورزیدند تا آنجا که خداوند این عده را بر دیگران برتری بخشید، با این عده تکلم فرمود و به آن‌ها عصمت بخشید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[۱۲] (بگو: من بشری همچون شما هستم که تنها بر من وحی نازل می‌شود؛ اینکه معبود شما خدایی یگانه است. پس هر‌کس به دیدار پروردگار خود امید دارد باید به کاری شایسته بپردازد و هرگز در پرستش پروردگار خود اَحَدی را شریک نگرداند). و علی‌رغم بیان قاطع و روشن در قرآن کریم، آنان را امروز این‌چنین می‌یابیم که به پیامبران و اوصیای الهیِ پیشین(ع) صفات «لاهوت مطلق» را اضافه می‌کنند؛ خصوصیاتی مثل فراموش نکردن و دچار‌نشدن صددرصدی به سهو و غفلت، داشتن توانایی بر انجام هر عملی، دانستن هر چیزی و دیگر صفات و خصوصیات لاهوت مطلق (سبحان‌و‌متعال‌)؛ چراکه حال‌ و روزِ امروز این‌ها همانند همان پیشینیانی است که نمی‌پذیرند در برابر بشری همچون خودشان سرِ تسلیم فرود آورند؛ در برابر کسی که با عمل و اخلاص خود برای خداوند پاک و مقدس گشته و تنها به همین دلیل، او به برتری رسیده و مستحق برگزیده شدن توسط خداوند شده است. آن‌ها چنین به تصویر می‌کشند که پیشینیانی (حجت‌های پیشین) که خودشان ادعا می‌کنند به آن‌ها ایمان دارند بشرهایی همچون خودشان نبوده‌اند، بلکه از همان ابتدا آن‌ها را با خصوصیات و موهبت‌هایی ربانی از دیگران متمایز می‌گردانند، بی‌آنکه متوجه باشند با این‌چنین گفتاری بی‌خردانه، فضل و برتری معصوم را ضایع و خداوند متعال را در عدالتی که دارد متهم می‌کنند! به همین دلیل، حقیقت روشن و رسا برای هر عاقلی هویداست؛ اینکه (امروز‌) اینان به‌هیچ‌وجه به علی(ع) ایمان ندارند و همین‌طور به حسین(ع)! بلکه این بی‌خردان اگر چنین شرطی مطرح نمی‌کردند (اینکه معصوم معجزاتی بیاورد که آن‌ها را وادار به ایمان آوردن به خودش کند‌) به اردوگاه حسین(ع) در کربلا ملحق می‌شدند؛ همان اردوگاه حسینِ(ع) شکست‌خورده، کشته‌شده، با پرچم در‌هم شکسته، با خیمه‌هایی به تاراج رفته و زنانی به اسارت‌ گرفته شده! به خدا سوگند هرگز گزاف نخواهد بود که بگویم: «این عدۀ جاهل و نادان که امروز معصوم را چنین معرفی می‌کنند (اینکه در هر ‌چیزی فراتر از حد طبیعی است‌) خودشان جزو اولین کسانی هستند که اقدام به کشتن حسین می‌کردند»؛ نه به دلیل فرمان‌برداری از یزید، بلکه به پیروی از خواست‌های نفسانی خودشان و راضی کردن درون متکبر و حسود خودشان نسبت به اولیای خداوند؛ درون متکبری که هیچ‌گاه به قصور و کوتاهیِ خود اقرار نمی‌کند، بلکه مدعی کوتاهی و قصور از ناحیۀ امام معصوم می‌شود تا فضل و برتری او را انکار کند و اینکه اشارۀ صادر‌شده از وجود این‌چنین انسانی را (که با عمل خودش به پاکی و قداست رسیده است‌) به نجاست و پلیدی که (به‌نوعی‌) در درون دیگری وجود دارد ساقط نماید. طبیعتاً این‌چنین اشاره‌ای برای کسانی که نایبان معصوم یا تمثیلی از او هستند دردناک خواهد بود؛ کسانی که برای توجیه اخلاص راهی ندارند جز اینکه یکی از این دو مورد را ادعا کنند: اینکه یا معصوم را (به‌طور کامل‌) شخصیتی همچون خودشان به تصویر بکشند و در نتیجه گناهان و اعمالی بی‌خردانه (همچون کردار خودشان‌) را به وی نسبت دهند (که این‌چنین تصوری را به‌روشنی در تورات، بخاری و مسلم ملاحظه می‌کنیم و یهود و برخی از اهل سنت به‌خصوص وهابی‌ها به آن ایمان دارند‌) یا به این نظر پناه ببرند که وی را از همان ابتدا متمایز گردانند تا به‌ این‌ ترتیب امکان مقایسه و این اشاره را به‌کلی از بین ببرند و این رویکردی است که مسیحیان و برخی مدعیان شیعه در پیش گرفته‌اند. مسیحیان در مورد عیسی(ع) گفتند او خداست (خداوند از آنچه توصیفش می‌کنند بسی والاتر است‌) و برخی از شیعه‌ نماها معصوم را با صفات لاهوت مطلق توصیف می‌کنند؛ صفاتی که هیچ‌کس جز او سبحان، نمی‌تواند به آن‌ها متّصف گردد. زبان حال اعتقادی که اینان نسبت به معصوم دارند‌ در مورد حسین حقیقی (که در کربلا کشته شد‌) چنین حکم می‌راند که او مدعی دروغینی بیش نبوده است، ‌درحالی‌که از ساحت وی بسی به دور است‌؛ درود و صلوات خداوند بر وی باد! به همین دلیل می‌گویم: اینان، برادرانِ قاتلان حسین هستند؛ حتی اگر ادعا داشته باشند که برای حسین گریه سر می‌دهند. به خدا سوگند! اینان دروغ‌گویانِ نفاق‌پیشه‌ای هستند که برای حسین‌بن‌علی(ع) گریه نمی‌کنند (همان حسینی که در کربلا کشته شد، زنانش به اسارت برده شدند و حرمتش پایمال شد‌) بلکه برای حسین دیگری نوحه سر می‌دهند؛ حسینی که برای ما شناخته شده نیست! این حسین، ساخته و پرداختۀ تخیلات و نفْس‌های بیمار خودشان است؛ نفس‌های بیماری که ایمان آوردن به آن حسین(ع) (همان امام حقیقیِ منصوب‌شده از طرف خدا‌) را نمی‌پذیرد؛ همان ضعیفی که توان رساندن هیچ سودی و هیچ زیانی به خودش را ندارد مگر آنچه را که خداوند اراده فرموده باشد. اینان بر حسینی نوحه سر می‌دهند که در عالَم واقع هیچ وجودی ندارد؛ حسینی که صفات لاهوت مطلق را به وی ضمیمه می‌کنند (خداوند از آنچه توصیفش می‌کنند بسی والاتر است‌) که اگر چنین حسینی وجود خارجی می‌داشت، هرگز ابلیس از او سرپیچی نمی‌کرد. این حسینی که آن‌ها ادعای مرثیه‌سرایی برایش را دارند در واقع توهمی در اندیشه‌های خودشان است؛ درست مانند تصوّری که از آدم (به‌طور کامل‌) در فضای ذهنی ابلیس بود. ابلیس می‌گوید: این آدمی که من به سجده برایش امر شده‌ام، من که همانندِ او هستم، حتی (طبق آنچه هویداست‌) من از او بهترم. پس من برای کسی که (طبق نظر خودم‌) همانند یا پایین‌ مرتبه‌تر از خودم است سجده نمی‌کنم؛ اما آن آدمی که من می‌پذیرم بر او سجده کنم باید از من برتر باشد. ای برادران و خواهران مؤمن! این نکته را به‌خوبی در نظر داشته باشید؛ اینکه ابلیس دلیل سجده‌ نکردنش برای آدم یا همان نپذیرفتن فرمان‌برداری و اطاعت از وی را بیان کرده، می‌گوید من از او بهترم: «قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ»[۱۳] (فرمود چه چیز تو را از سجده کردن بازداشت آنگاه که تو را فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدى و او را از گِل). پس اگر طبق ملاک‌های ظاهری، او از من بهتر باشد در اینکه او را سجده کنم اشکالی وجود نخواهد داشت؛ و به‌ این‌ ترتیب [روشن می‌شود] آدمی دیگر در افکار و توهمات ابلیس وجود دارد که او می‌پذیرد به چنین آدمی سجده کند؛ این آدم، همان آدمی است که به نظر ابلیس از نظر ظاهری از او برتر است. به عبارت دیگر، آدم حتماً باید توانایی‌های خارق‌العادۀ آشکاری داشته باشد تا به این ترتیب ابلیس مجبور به فرمان‌برداری از وی گردد، چراکه در این صورت او از ابلیس برتر خواهد بود! این افراد در گذشته همراه رسول خدا(ص) بودند و اینان را امروز دوباره چنین می‌بینیم که راه و روششان در نقد و ارزیابی پیامبران و اوصیا(ع) همانند روش ابلیس است؛ همان راه و روش دیرینِ ابلیس که به‌روشنی می‌گوید: معصوم یا حجت خدا بر خلق باید (طبق ملاک‌های ظاهری‌) برتر از دیگران باشد؛ یعنی از قدرتی فراتر از معمول برخوردار بوده باشد؛ به‌طوری‌که به‌ عنوان مثال برای هرکسی که بخواهد، معجزه‌ای ارائه دهد و قادر به انجام کارهایی باشد که همۀ افراد دیگر از انجامش ناتوان باشند؛ به همین دلیل (به عنوان مثال‌) وقتی آن‌ها می‌گویند: «ما بر حسین گریه کردیم و گریه بر حسین ما را وارد بهشت می‌کند». خداوند (در نهایت سادگی‌) به آنان می‌فرماید: ای علمای گمراه! عمل شما همچون غباری پراکنده شده است. «وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»[۱۴] (و ما به اعمالی که انجام داده‌اند خواهیم پرداخت و همه را همچون غبار در هوا پراکنده خواهیم ساخت). زیرا شما بر حسین حقیقی(ع) گریه نمی‌کنید؛ بلکه بر حسینی گریه می‌کنید که تنها در مخیّلۀ خودتان است. حسینی که هیچ ارتباط و پیوندی (نه در معنای دور و نه در معنای نزدیک‌‌) با حسین بن علی(ع) ندارد؛ در نتیجه عمل شما به‌طور کامل چون غبار پراکنده شد؛ درست مثل کسی که قطعه آهنی بیاورد، آن را در صحرا بکارد و بر آن نفت بریزد درحالی‌که می‌گوید: من نخلی در باغستانی کاشتم و به آن آبی گوارا دادم؛ ولی در پایان خواهد دید کاری که انجام داده (بی‌هیچ ارزشی‌) همچون غباری پراکنده شده است. شما (همچون گذشتگانتان‌) می‌خواهید صاحب حق، شما را به ایمان آوردن وادار نماید، در نتیجه نمی‌پذیرید که صاحب حق، فردی همچون خودِ شما باشد با این تفاوت که به جهت پاک بودن نفْس و اخلاصی که داشته، خداوند او را بر شما برتری داده و شما را به اطاعت از وی فرمان داده است. این در حالی است که خداوند این راه و روشِ واژگون‌شدۀ ابلیسی را به‌سادگی پاسخ می‌دهد، به‌طوری که هر‌کس خواهان فهمیدن باشد این فرمایش حق‌تعالی را درک خواهد کرد: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»[۱۵] (و پیش از تو هیچ یک از فرستادگان را نفرستادیم مگر اینکه غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند و برخی از شما را وسیله‌ای برای امتحان عده‌ای دیگر قرار داده‌ایم، آيا شكيبايى می‌‏ورزيد؟). و برخی از شما را وسیله‌ای برای امتحان عده‌ای دیگر قرار داده‌ایم، آیا صبر پیشه می‌کنید؟ ولی هیهات! اگر اقوام و امت‌های پیشین صبر پیشه می‌کردند، قطعاً اینان نیز امروز صبر و بردباری را پیشۀ خود می‌ساختند: «أَتَواصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ»[۱۶] (آيا یکدیگر را به اين [سخن‏] سفارش كرده بودند؟ [نه!] بلكه اینان مردمانی سركش بوده‌اند). بنابراین خداوند متعال به‌سادگی و روشنی وضعیت را بیان می‌فرماید؛ اینکه فرستاده، امتحانی برای شماست و پیروزی در این امتحان، با پاره‌پاره‌ کردن و از هم گسستنِ اوراق امتحان به‌صورت بی‌هدف و تصادفی امکان‌پذیر نخواهد بود (به همان صورتی که امروز شما انجام می‌دهید‌)، بلکه برای دانستن پاسخ صحیح ابتدا باید موضوع مورد امتحان را مطالعه کنید؛ پس دست‌کم به احوال امت‌های پیشین بنگرید تا برایتان روشن شود چگونه با پیامبران الهی مقابله کردند. در احوال گذشتگان خود بنگرید که چگونه با فرستادۀ خدا محمد(ص) و امامان (درود خداوند بر آنان) رویارو شدند و اینکه دلایل فرستادۀ خدا محمد(ص) و امامان (ع) چه بوده است؟ «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»[۱۷] (و برخی از شما را وسیله‌ای برای امتحان عده‌ای دیگر قرار داده‌ایم، آيا شكيبايى می‌ورزيد؟ و پروردگار تو همواره بیناست). حسین(ع) در روز عاشورا چه کاری انجام داد تا ثابت کند که او امام معصوم است؟ امامی که بر مردم واجب است از او اطاعت کنند و پیکار با او بر آنان حرام گردد. یا می‌توان پرسش را این‌چنین مطرح کرد: اگر امام حسین(ع) در روز عاشورا ریش شمر بن ذی‌الجوشن را سیاه می‌کرد چه می‌شد؟ آیا در این صورت شمر در لشکر یزید باقی می‌ماند یا خود را مجبور می‌دید به امام حسین(ع) ملحق شود و گردن ابن‌سعد را بزند؟ به خدا سوگند این حقیقتی است تلخ و رسوا کننده که در تاریخ (مو به مو‌) تکرار می‌شود درحالی‌که مردم حقیقت را درک نمی‌کنند و توانایی بازشناختن محمد(ص) از ابوسفیان، علی(ع) از معاویه و حسین(ع) از یزید را ندارند. اینکه مردم تا این حد واژگون شده‌اند مصیبتی است بزرگ. گویی ما با جسدهایی بی‌جان سخن می‌گوییم که نه می‌شنوند، نه درک می‌کنند و نه می‌فهمند! حسین(ع) در کربلا چه چیزی ارائه کرد تا ثابت کند او جانشین خداوند در زمینش است؟ ای مردم! آیا پیش از دنباله‌رویِ کورکورانۀ ‌بی‌هیچ تدبر و تفکری از علمای گمراه، این پرسش را از خودتان پرسیده‌اید؟! حسین(ع) در کربلا چه چیزی ارائه کرد؟ او وصیت رسول خدا(ص) به پدرش، به برادرش، به خودش و به فرزندانش(ع) را تقدیم کرد. علم و معرفت خود را عرضه داشت و پرچم «البیعة لله» (حاکمیت از آنِ خداست) را ارائه کرد؛ پرچمی که با به دوش کِشیدنش در رویارویی با پرچم «حاکمیت مردم» (که جبهۀ مقابل، آن را بر دوش می‌کشید‌) تنها و یگانه بود؛ همان پرچم «حاکمیت مردم» که پیش‌تر جدش، پدرش و برادرش(ع) با آن مقابله کرده بودند. حسین(ع) در کربلا چه چیزی تقدیم کرد؟ رؤیاها و مکاشفات اهل‌بیت و اصحابش را تقدیم کرد. رؤیای وهب نصرانی را تقدیم کرد، آنگاه که عیسی(ع) را در رؤیا دید که او را به پیروی و یاری دادن حسین(ع) تشویق می‌کرد. مکاشفۀ حُرّ ریاحی را تقدیم کرد آن هنگام که در حال خارج شدن از کوفه، ندایی می‌شنود که او را به بهشت بشارت می‌‌دهد. ای مردم! ما امروز چه چیزی برای شما آورده‌ایم؟ آیا بدعتی برای شما آورده‌ایم که پیامبران و اوصیای الهی(ع) و فرستادۀ خدا محمد(ص) و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) و امامان معصوم از فرزندان حسین(ع) نیاورده باشند؟ «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُل‏»[۱۸] (بگو من‏ پديده‌‏اى نوظهور از ميان فرستادگان نيستم). یا هر آنچه را که آنان آورده بودند ما نیز آورده‌ایم؟ دلایل آنان را برای شما آوردیم و آنچه را که برایتان آورده‌ایم (برای کسی که خواهان شناخت حقیقت باشد‌) همچون خورشید میانِ روز، روشن و آشکار است. آیا وصیت رسول خدا(ص) به صاحب حق، یمانی و قائم آل محمد(ع) کافی نیست؟ همان وصیتی ‌که ذخیرۀ به‌جامانده از محمد(ص) و آل محمد(ع) است‌. آیا علم و معرفت کافی نیست؟ آیا این یگانگی در میان تمامیِ اهل زمین در برپاداشتن پرچم حاکمیت خدا کفایت نمی‌کند؟ آیا همین یگانه‌ بودن، نشانه‌ای واضح و روشن (همچون روشنایی خورشید میانِ روز‌) از طرف خداوند محسوب نمی‌شود؟ آن‌هم پس از اینکه علمای گمراه به حاکمیت مردم اقرار کردند و از حاکمیت خدا سر باز زدند و اینکه غیر از صاحب حق کسی باقی نمانده است تا پرچم حاکمیت خدا را برافرازد! همین یکتا‌ بودن که هرگونه ابهام یا شبهه‌ای را از کسی که جویای حق و حقیقت است برطرف می‎سازد؛ چراکه زمین هرگز از حق خالی نمی‌شود و حق تنها در حاکمیت خداوند است. آیا ما امروز آنچه را که حسین(ع) در کربلا از رؤیا و مکاشفه به‌عنوان دلیلی برای تشخیص صاحب حق آورده بود تقدیم نکردیم؟! آیا وجود هزاران رؤیا که توسط مردمِ سرزمین‌های مختلف دیده شده‌اند و در این رؤیاها پیامبران، اوصیا(ع)، حضرت محمد(ص) و آل محمد(ع) آن‌ها را به یاری صاحب حق، یمانی و قائم آل محمد(ع) تشویق می‌کنند کافی نیست؟ آیا همین «تواتر» (بسیار و پشت‌سر‌هم تکرار‌شدن) رؤیاهای مردان و زنان مؤمن به خدا و روز بازپسین کافی نیست؟ ای مردم! آیا این عاقلانه است که شما سکان زمامداری خود را به مسخ‌شده‌های شیطانی سپرده‌اید؟ تا آنجا که از این عده‌ای پیروی می‌کنید که رؤیاها و مکاشفه‌ها را مسخره می‌کنند و خواب‌های پریشان می‌نامند و سفیهانه توصیفشان می‌کنند، بی‌آنکه توجه داشته باشید که رؤیاها و مکاشفات، کلمات خدا و وحی خداوند سبحان‌و‌‌متعال به بندگانش است! آیا قرآن را نمی‌خوانید و در داستان یوسف(ع) اندیشه نمی‌کنید که چگونه یعقوب(ع) (پیامبر خدا‌) در قرآن (کتاب خدا‌) رؤیای یوسف را دلیل تشخیص مصداق خلیفۀ خدا شمرده و یوسف را از بازگو‌ کردن رؤیایش برای برادران خود بر حذر داشته است؟ چراکه آن‌ها با همین رؤیا او را خواهند شناخت و در نهایت آنچه برای هابیل اتفاق افتاد می‌تواند برای او نیز تکرار گردد: «قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبين»[۱۹] (یعقوب گفت: ای فرزند کوچکم! رؤیایت را براى برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى‌‏انديشند؛ زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشکار است). آیا این اعتراف قرآنیِ روشنی مبنی بر حجت بودن رؤیا برای تشخیص مصداق جانشین خدا در زمینش نیست؟ آیا یوسف در مدیریت اقتصاد حکومت مصر و فراهم نمودن خورد‌ و‌ خوراک مردم به رؤیای فرعون اعتماد نمی‌کند؟! آیا خداوند خودش را به‌عنوان شاهدی که با رؤیا و مکاشفه، جانشینش را در زمینش معرفی می‌کند عرضه نمی‌دارد؟ همان رؤیا و مکاشفه‌ای که راهی برای وحی الهی است. «قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبيراً بَصيراً»[۲۰] (بگو: خدا به عنوان گواه میان من و شما کافی است؛ که او همواره به حال بندگانش آگاهِ بیناست). «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً»[۲۱] (او همان كسى است كه فرستادۀ خود را با هدايت و آيين درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و تنها خدا به‌عنوان گواه کافی است). در غیر این صورت چگونه خداوند گواهی می‌دهد؟ و چگونه با بندگان خود (چه کافر و چه مؤمن‌) سخن می‌گوید و برایشان شهادت می‌دهد؟ آیا برای حواریون (که عیسی(ع) را یاری دادند‌) گواهی نمی‌دهد؟ «وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بي‏ وَ بِرَسُولي‏ قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ»[۲۲] (و آن هنگام كه به حواريون وحى كردم به من و فرستاده‏‌ام ايمان آوريد گفتند: ايمان آورديم و گواه باش كه ما از تسلیم‌ شدگانیم). آیا خداوند خودش فرشتگانش و اولیایش را به‌عنوان گواهانی (در رؤیا و مکاشفه‌) برای صاحب حق و خلیفۀ خدا در زمینش عرضه نمی‌فرماید؟ «لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً»[۲۳] (ليكن خدا به آنچه بر تو نازل كرده است گواهى مى‏‌دهد. آن را به علم خويش فرو فرستاده است؛ و فرشتگان [نيز] گواهى مى‏‌دهند در‌حالی‌که خدا به‌عنوان گواه کافی است). «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»[۲۴] (و آنان كه كافر شدند مى‏‌گويند: «تو فرستاده نيستى». بگو: خدا به‌عنوان گواه میان من و شما كافى است، و آن‌کس كه علم كتاب نزدش است). بنابراین ای مردم! به خوبی بیندیشید و به هیچ‌کس اجازه ندهید شما را خوار و سبک بشمارد؛ تا جایی که شما را در صف کسانی قرار دهد که فرستادگان و خلفای خداوند در زمینش را تکذیب نموده‌اند و دربارۀ وحی خدا از طریق رؤیا و مکاشفه گفتند: «خواب‌هایی است پریشان». خداوند، سخن پلید آنان را که امروز بی‌خردان، ‌بی‌هیچ تفکر و تدبری تکرار می‌کنند، این‌ چنین حکایت می‌فرماید: «بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ»[۲۵] (بلكه گفتند: خواب‌هايی است آشفته! بلکه اصلاً آن را به‌ دروغ به خدا نسبت داده است؛ نه بلکه او يک شاعر است؛ پس بايد معجزه‌ای براي ما بياورد همان‌گونه که پيشينیان [با معجزات] فرستاده شدند). ای مردم! علمای گمراه و پیروانشان شما را فریب ندهند. خودتان بخوانید، جست‌وجو کنید، دقت کـنید، بـیاموزید و خودتان حقيقت را بـيابـيد. به هیچ‌کسی تکیه نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم بگیرد؛ که فردا پشیـمان خواهید شد در‌حالی‌که پشیمانی سودی نخواهد داشت: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلا»[۲۶] (و می‌گویند: پروردگارا! ما تنها از آقایان و بزرگان خود اطاعت کردیم؛ پس آن‌ها ما را گمراه کردند). این نصیحت من برای شماست؛ و به خدا سوگند نصیحت کسی است که دلسوز شماست، مهربان به شماست. پس در آن نیک بیندیشید و دقت کنید و چوپان را از گرگ‌ها تشخیص دهید. بیندیشید و تشخیص بدهید که حسین(ع) بر چه مسیر و راه و روشی بود و دشمنان حسین(ع) (که با وی به مبارزه برخاستند‌) چه مسیر و راه و روشی در پیش گرفته بودند. آنان بر مسیر حاکمیت مردم و معتقد به حاکمیت مردم بودند، اما حسین(ع) بر مسیر الهی بود، علی‌رغم اینکه رهروان این راه (یعنی حاکمیت خدا‌) اندک بودند. جای تأسف دارد که امروز مردم را تا این اندازه گمراه می‌بینیم که بر مسیر و روش قاتلان حسین(ع) حرکت و آن را تأیید می‌کنند؛ سپس مدعی می‌شوند حسین(ع) را همراهی می‌کنند، به زیارت حسین(ع) می‌روند و شعائری ظاهری را زنده نگاه می‌دارند که اگر از هدف خالی باشد ارزشی نخواهد داشت؛ یعنی خالی‌ بودن از زنده‌‌ نگاه‌‌ داشتن آنچه حسین(ع) برایش جان داد؛ یعنی همان حاکمیت خدا. چگونه ممکن است آن‌ها شعائر حسینی را بر ‌پا بدارند در حالی که پرچم دشمنان او (یعنی حاکمیت مردم‌) را بر دوش می‌کشند که نتیجه (در نهایت‌) به تحریف هدف انقلاب حسینی منجر خواهد شد و اینکه حسین(ع) (با دروغ و بهتان‌) تأیید و یاری‌کنندۀ حاکمیت مردم یا جبهۀ شورا و انتخابات و نتایجی نشان داده خواهد شد که این جبهۀ باطل (از امثال یزید‌) به بار نشانده است. به‌راستی این وضعیتی است دردآور که امروز فقهای گمراهی، موفق به دور‌کردن بیداری و هوشیاری از مردم تا آن درجه‌ای شده‌اند که مردم را این‌ چنین می‌بینیم که تبدیل به مقلدانی نادان و گمراه شده‌اند که پرچم حاکمیت مردم را به دوش می‌کشند و سپس به زیارت حسین(ع) می‌روند؛ همان حسینی که در راستای باطل‌ساختن حاکمیت مردم و برپاداشتن حاکمیت خداوند سر بریده شد! آیا انسان می‌تواند تا به این حد در تناقض گرفتار شود که پرچم مقتول را بر زمین بیندازد و زیر پاهای خود لگدمال کند و پرچم قاتل را بر دوش بگیرد، سپس این پرچم را با خود ببرد و بر قبر مقتول بایستد و بر وی رحمت بفرستد و قاتل را لعنت کند؟! حال اگر بخواهیم ‌چنین انسانی را در دسته‌ای جای دهیم، او را در زمرۀ چه کسانی قرار خواهیم داد؟ آیا خواهیم گفت او همراه قاتل علیه مقتول است؛ چرا که پرچم قاتل را به دوش می‌گیرد و پرچم مقتول را خوار و زبون می‌سازد؟! یا می‌گوییم او با مقتول و علیه قاتل است؛ زیرا بر مقتول رحمت می‌فرستد و قاتل را لعنت می‌کند؟! ای خردمندان! ای عاقلان! به خوبی بیندیشید. حاکمیت مردم و یزید یکسان است. حاکمیت مردم و یزید یکسان است، و حاکمیت خدا و حسین(ع) نیز یکسان است؛ پس هر‌کس پرچم حاکمیت مردم را به دوش گیرد و به آن ایمان آوَرَد و به آن عمل کند حتماً و قطعاً با یزید و تا مغز استخوانش یزیدی است، حتی اگر هر روز حسین را زیارت کند و زندگی‌اش را در حال گریه بر مصیبت حسین(ع) به پایان برساند. به هیچ ترتیبی ممکن نیست که حسین(ع) را از قیام و هدف مبارکش (یعنی برپاداشتن حاکمیت خدا بر زمینش‌) جدا نمود. فقهای گمراهی (که امروز‌) به واجب‌‌ بودن شورا و انتخابات فتوا می‌دهند و اینکه انتخابات راه و روشی شرعی برای حکومت است و اینکه به شرعی‌‌ بودن حکومت‌های منشعب‌ شده از شورا و انتخابات فتوا می‌دهند، حتماً و قطعاً تا مغز استخوان یزیدی هستند. اگر دسته‌بندی آن‌ها به‌عنوان یزیدی جرم تلقی شود، قرار‌دادن آن‌ها در گروه حسینی‌ها جرمی است بس بزرگ‌تر در حق حسین(ع) و در حق قیام مبارکش و هدف از این قیام مبارک! یعنی از بُن‌ برکندن حاکمیت مردم و پیاده‌کردن حاکمیت خدا در زمینش؛ چراکه چنین دسته‌بندی ستمکارانۀ ظالمانه‌ای که با ساده‌ترین ملاک‌های درک انسانی در تضاد است هدفی جز به‌ قتل‌ رساندن حسینی(ع) که یزید (لعنه‌الله) در به‌ قتل‌ رساندنش ناکام ماند در پِی نخواهد داشت؛ بلکه حسین(ع) در رویارویی نخستینی که در آن به «رستگاریِ شهادت» نایل آمد توانست بسیاری [از مؤلفه‌ها] را برای حاکمیت خدا محقق نماید و خون‌ حسین(ع) امکانِ باقی‌ ماندن و شکل‌ گرفتن امت اسلامی حقیقی را فراهم ساخت؛ همان امت حسینیِ محمدی که به حاکمیت خدا ایمان دارد و به حاکمیت مردم کفر می‌ورزد! این امت در طول تاریخ «رافضی» نامیده شدند، چراکه در طول بیش از هزار سال، حاکمیت مردم را نپذیرفتند. این امت مبارک درد و رنج‌های بسیاری را در راه به‌‌ دوش‌ کشیدن پرچم حاکمیت خدا از ناحیۀ طاغوتیان متحمل شده‌اند؛ لیکن امروز متأسفانه ابلیس توانسته است به‌ واسطۀ فقهای گمراهی، نسل‌های امروزی را برخلاف نسل‌های نیکوکار پیشین خود که به حاکمیت خدا اعتراف می‌کردند به انحراف بکشاند. «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا»[۲۷] (آنگاه پس از آنان جانشينانى به‌جای ماندند كه نماز را تباه ساخته، از هوس‌ها پيروى كردند، و به‌ زودی [سزاى‏] گمراهى را خواهند ديد). امروز ابلیس (که خداوند خوارش گرداند‌) توانسته است در این امت حسینی و محمدی به‌ واسطۀ سربازان خود (فقهای گمراهی‌) رخنه نماید؛ فُقَهایی که جایگاه‌های ریاست و رهبری این امت را به اشغال خود در آورده‌اند و با گمراه‌ کردن امتی که در طول بیش از هزار سال به حاکمیت خدا اقرار داشته‌اند و کشاندن آن‌ها به اقرار به حاکمیت مردم و نقض حاکمیت خدا، هدف ابلیس را پیاده ساخته‌اند. مصیبتی که امروز ما گرفتارش هستیم این است: همان کسانی قضیۀ حسین را در اختیار خود گرفته‌اند که پرچم قاتلانِ حسین را برافراشته‌اند. امروز وضعیت به صورتی شده است که سخنگویان به اسم حسین(ع) همان قاتلان حسین(ع) و بر دوش‌ کِشندگان همان پرچمی هستند که بیش از هزار سال پیش با حسین(ع) جنگید و حسین(ع) در حالی کشته شد که با همین پرچم مبارزه و باطل‌ بودن آن و بنیان‌گذارانش را هویدا می‌کرد؛ بلکه این پرچم همان پرچمی است که علی(ع) با آن جنگید؛ همان پرچمی که علی(ع) را از خلافت الهی دور ساخت و وی را نزدیک به بیست‌وپنج سال در خانۀ خود خانه‌نشین کرد. حتی این پرچم همان پرچمی است که محمد(ص) و تمامی پیامبران و اوصیای پیش از وی با آن جنگیده بودند. این پرچم همان پرچم حاکمیت مردم است. پرچم «من»، پرچم «ما»، پرچم سقیفه و شورا یا پرچم انتخابات یا هر‌ چیز دیگری که مردم خواستارش هستند؛ همانی که همواره در برابر آنچه او سبحان‌و‌متعال می‌خواهد قرار گرفته است؛ در برابر پرچم او، سبحان، پرچم حاکمیت خدا، پرچم «البیعة لله» (بیعت از آنِ خداست) یا همان پرچمی که پیامبران و اوصیا آن را به دوش کشیده‌اند و تا روز قیامت به دوش خواهند کشید. این مصیبتی که امروز گرفتارش هستیم، به‌‌ یغما‌‌ بردن انقلاب حسینی توسط دشمنانش است؛ مصیبتی که ضمن چهارچوب نقشۀ الهی، تکرار حماسۀ نوین کربلا را در دایرۀ حتمیات قرار داده است تا خون‌های پاک حسینی ریخته شود و (در نهایت‌) وسیله‌ای گردد برای زنده‌‌ نگاه‌ داشتن دوبارۀ هدف انقلاب حسینی که همان حاکمیت خداوند است. در نتیجه نقشۀ ابلیس (خدا لعنتش کند‌) و سربازانش یعنی فقهای گمراهی (خدا رسوایشان بدارد‌) به شکست و ناکامی خواهد انجامید. این خواستۀ خداست و همان است که در محرم الحرام اتفاق افتاد. اکنون این واقعیتی است که به‌ روشنی آشکار شده و روزبه‌روز آشکارتر و مشخص‌تر می‌شود تا همۀ مردم (به‌رغم تمامی این حمله‌های گمراه‌ کننده و پنهان‌‌ کردن حقیقت توسط فقهای گمراهی و پیروانشان‌) آن را نظاره‌گر باشند. سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوندی است که ابلیس و سربازانش (فقهای گمراهی‌) را خوار و رسوا نمود و عملکردشان را توسط این عدۀ باقی‌ماندۀ پاک و طاهر بی‌ثمر گرداند؛ همان عده‌ای که دین خود و دین شیعۀ محمد و آل محمد(ص) پیش از خود را در مشت خود گرفتند درست مانند پاره‌ای اخگر سوزان که در دست گرفته می‌شود. همان کسانی که سنگینی و درد و رنج به‌ دوش‌ کِشیدن این رسالت الهی را (با وجود اندک بودن یاور، بسیار‌ بودن دشمن و حمله‌ور شدن دشمن به آنان همچون سگ‌های هار‌) تحمل نمودند. سلام بر انصار امام مهدی؛ سلام بر کسانی که «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»[۲۸] (به آنچه با خدا بر آن عهد بسته بودن صادقانه وفا كردند؛ برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آن‌ها در انتظارند و هرگز هیچ تبديل و تغییری نكردند). سلام بر اسیران ستم‌دیده، بر آنان که در زندان‌های مشابهان بنی‌عباس در این زمان (خدا خوارشان گرداند‌) از دیده‌ها پنهان هستند. سلام بر شما که صبر و شکیبایی شما، چه نیکو صبری است و شما را و خودم را به این نکته یادآور می‌شوم که اولیای پیشین خدا را (که خدا رحمتشان کند‌) الگو و اسوه‌ای برای خود قرار دهیم. اگر سلول‌های زندان بر شما تنگ آمد پیامبر خدا یوسف(ع) را به یاد آورید، و موسی بن جعفر(ع) را یاد کنید که بنی‌عباس، آن حضرت را در سلولی تنگ و تاریک زندانی نمودند و آن حضرت سالیانی را با درد و رنج، بی‌هیچ شکایتی سپری فرمود؛ حتی این دوران را با سپاس و ستایش و پرستش پشت سر گذاشت تا آنکه شکیبا و راضی به‌ سوی پروردگار خود شتافت. ای عزیزان! همواره به یاد داشته باشید که این دنیا خانۀ امتحان است. خانۀ امتحانی که در آن نه به دنبال پاداش باشید و نه راحتی! این دنیا، دنیای امتحان است. برای کامیابی، رستگاری و رسیدن به بالاترین نتیجه‌ای که می‌توانید در این امتحان به آن دست یازید حرص بِوَرزید. حرص بورزید تا عاقبتتان به خیر منتهی شود. درود بر شهدای حق در این زمان. درود بر شما ای پاکیزگان، ای کسانی که به‌ سوی نور رهسپار شدید. غم و اندوه ما هرگز برای شما پایانی نخواهد داشت؛ به خدا سوگند هرگز! غم و اندوه من برای از‌ دست‌ دادن شما مانند سخنِ گوینده در رثای امیرالمؤمنین(ع) است که می‌گوید: مانند کسی که تنها فرزندش در آغوشش سر بریده می‌شود. سلام بر شما، ای کسانی که دنیا و زینت‌هایش را طلاق دادید، آن‌هم در زمانی که دیگرانِ غیرِ شما به آن چنگ زده‌اند. سلام بر شما که حق را در زمانی که یاورانش اندک‌اند یاری داده‌اید. سلام بر شما و بر خون‌هایتان که جاری شد و باعث زنده ‌نگه‌داشتن دوبارۀ هدف انقلاب حسینی گردید. سلام بر حسین و بر علی بن حسین و بر اهل‌ بیت حسین و بر یاران حسین؛ همان کسانی که خون خود را در راه حسین(ع) نثار کردند. سلام بر تو ای اباعبدالله! سلامِ کسی که از حرمت تو آگاه است و در ولایت تو مخلص و با دوستی تو، به‌سوی خداوند نزدیکی و از دشمنانت دوری می‌جوید. سلام از طرف کسی که قلبش با مصیبت‌های تو زخمی است و اشک‌هایش هنگام ذکر تو جاری. سلامی از یک دل‌شکستۀ اندوهگین، یک شِیدای نیازمند. سلام کسی که اگر در کنار تو می‌بود خود را در برابر تیغ شمشیرها قرار می‌داد و جان خشکیدۀ خود را به خاطر تو به دست مرگ می‌سپرد، در رکاب تو به جهاد می‌پرداخت و تو را علیه کسانی که بر تو ستم روا داشته بودند یاری می‌داد و روحش، جسمش، مالش و فرزندانش را فدای تو می‌نمود. روحش فدای روح تو و خانواده‌اش سپر خانوادۀ تو باد! حال که روزگار مرا به تأخیر انداخت و مُقدّرات الهی مرا از یاری تو بازداشت و از جملۀ کسانی که با دشمنان تو پیکار کردند و در صف کسانی که با دشمنان تو به دشمنی برخاستند قرار نگرفتم، هر صبح و هر شام (به جهت حسرت بر تو و تأسّف بر مصیبت‌هایی که بر تو وارد شد‌) برایت گریه می‌کنم و به‌ جای اشک، بر تو خون می‌گریم تا آنجا که از شدت اندوه و فرط مصیبت وارد‌شده بر تو، جان بسپارم. همه برای خداییم و به‌ سوی او باز می‌گردیم و سپاس و ستایش تنها از آنِ خدا، آن پروردگار جهانیان است. یا الله یا رحمان یا رحیم! ای کسی که اگر امور تنگ گردد دری را برایش می‌گشایی که خیالات را یارای درکش نیست. ای کسی که اگر امور تنگ گردد دری را برایش می‌گشایی که خیالات را یارای درکش نیست. ای کسی که اگر امور تنگ گردد دری را برایش می‌گشایی که خیالات را یارای درکش نیست. بر محمد و آل محمد صلوات فرست و برای امور در تنگنا قرار‌ گرفتۀ ما دری بگشا که وهم و خیال را یارای درکش نباشد؛ و سپاس و ستایش تنها از آنِ خداوندی است که اول است و آخِر، و ظاهر است و باطن؛ و درود و سلام بر مردان و زنان مؤمن در مشرق‌های زمین و مغرب‌هایش؛ و رحمت خدا و برکاتش بر آن‌ها باد! وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع) امام احمد الحسن (ع) ۵ محرم ۱۴۳۲ پی‌نوشت‌ها: [۱]– فرقان: ۷ [۲]– فرقان: ۲۳-۲۰ [۳]– اعراف: ۶۰-۶۶ [۴]– هود: ۲۷ [۵]– مؤمنون: ۲۴ [۶]– ص: ۶ [۷]– احزاب: ۶۷ [۸]– ذاریات: ۵۳ [۹]– فرقان: ۲۱-۲۳ [۱۰]– فرقان: ۷ [۱۱]– انبیاء: ۳ [۱۲]– کهف: ۱۱۰ [۱۳]– اعراف: ۱۲ [۱۴]– فرقان: ۲۳ [۱۵]– فرقان: ۲۰ [۱۶]– ذاریات: ۵۳ [۱۷]– فرقان: ۲۰ [۱۸]– احقاف: ۹ [۱۹]– يوسف: ۵ [۲۰]– إسراء: ۹۶ [۲۱]– فتح: ۲۸ [۲۲]– مائده: ۱۱۱ [۲۳]– نساء: ۱۶۶ [۲۴]– رعد: ۴۳ [۲۵]– انبیاء: ۵ [۲۶]– احزاب: ۶۷ [۲۷]– مریم: ۵۹ [۲۸]– احزاب: ۲۳