خطبه سید احمد الحسن (ع) با موضوع نصیحتی به طلبههای حوزههای علمیه
خطــــاب نصيحة إلى طلبة الحوزات العلمية والى كل من يطلب الحق للامام احمد الحسن اليماني بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس خدا بر امتحانات و بر فراوانی نعمتهایش «وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ * فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» (اعراف ۱۶۴-۱۶۵) (و آنگاه كه گروهى از ایشان گفتند: «براى چه قومى را كه خدا هلاککننده ایشان است، یا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد كرد، پند میدهید؟» گفتند: «تا معذرتى پیش پروردگارتان باشد، و شاید كه آنان پرهیزگارى كنند. پس هنگامى كه آنچه را بدان تذکر داده شده بودند، از یاد بردند كسانى را كه از [كار] بد باز میداشتند نجات دادیم؛ و كسانى را كه ستم كردند، به سزاى آنكه نافرمانى میکردند، به عذابى شدید گرفتار كردیم.) به طلبههای حوزههای علمیه در نجف اشرف و در قم و در هر منطقهای از زمین! با خودتان انصاف داشته باشید و دلهایتان را به حكمت نرم كنید و در سخنم منصفانه تدبر كنید و با محمد(ص) قطع رَحِم نكنید. چراکه به عرش آویخته است و میگوید: پروردگارا! با فردی كه به من وصل شد، وصل شو و با فردی كه از من قطع شد، قطع شو. به کدام یک از ثقلینِ هدایت چنگ زدید: به قرآن یا به عترت؟! آیا از خودتان پرسیدید؟ قرآن را كه پشت سرتان انداختید و آن را در میزان و ملاک خودتان، پستترین مسئله قرار دادید. اما عترت را كه حكمت یمانی(ع) و روایات ربانیاش است، مانند خار و خاشاک به باد هوا دادید. در نتیجه مسئلهای را پذیرفتید كه با هواهای شما موافقت دارد؛ هرچند راویانش اندک باشد و مسئلهای كه با نظرات شما مخالفت دارد، دور انداختید؛ هرچند كه از ایشان(ع) متواتر باشد. میگویید: روایاتی كه مرا توصیف نمودند، حجت نیستند و وصیت رسولالله(ص) و امامان به من و به مهدیین حجت نیستند و شناخت قرآن و راههای آسمانها حجت نیستند. چقدر محمد(ص) و قرآن و عترت در میزان و ملاک شما پست و خوار است و چقدر نزد عقلتان خوار است. حق را به شما میگویم: در تورات نگاشته شده است: «با تمام قلبت به من توکل كن و به فهم خودت تكیه نكن. در هر راهی مرا بشناس و من راهت را استوار میکنم. خودت را حكیم نشمار. به من احترام بگذار و خودت را با سخنم مؤدب كن.» و در قرآن است: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین» (عنكبوت، ۶۹) (و كسانى كه در راه ما کوشیدهاند، به یقین راههای خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت خدا با نیکوکاران است.) میگویید: ما شهادت و گواهی دو فرد عادل را میپذیریم. آگاه باشید كه خداوند به من شهادت میدهد و محمد به من شهادت میدهد و علی به من شهادت میدهد و فاطمه به من شهادت میدهد و حسن به من شهادت میدهد و حسین به من شهادت میدهد و علی بن حسین و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و محمد به من شهادت میدهند؛ با هزاران رؤیایی كه مؤمنین دیدند. آیا شهادت و سخن و خیرخواهی آنان نسبت به خودتان را نمیپذیرید؟ آیا ایشان به شما خبر ندادند كه وقتی صاحب حق بیاید، بر وی اجتماع میکنند و ایشان(ع) فرمودند: «وقتی دیدید كه بر مردی جمع شدیم، با سلاح بهسوی ما بشتابید.» (غیبت نعمانی، ص۱۹۷) میگویید: شیطان بهشكل رسولالله محمد(ص) میآید. «لَقَدْ جِئتُمْ شیْئاً إِداًّ * تَكادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا» (مریم ۸۹-۹۰) (واقعاً چیز زشتى را [بر زبان] آوردید، چیزى نمانده است كه آسمانها از این [سخن] بشكافند و زمین چاک خورَد و کوهها بهشدت فرو ریزند.) در حالی که خداوند فرمود: «وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطینُ * وَ ما یَنْبَغي لَهُمْ وَ ما یَسْتَطیعُونَ» (شعرا ۲۱۰-۲۱۱) (و شیطانها آن را فرود نیاوردهاند، و آنان را نسزد و نمیتوانند.) وقتی شیطان نمیتواند حرفی از قرآن را به زبان بیاورد، پس چگونه میتواند به شكل محمد(ص) دربیاید؛ در حالی كه ایشان همهی قرآن است. «قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ یُجیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُُون» (مومنون ۸۸) (بگو: فرمانروایى هر چیزى به دست كیست؟ و اگر میدانید [كیست آنكه] او پناه میدهد و در پناه كسى نمیرود؟) ملكوت آسمانها و زمین به دست چه کسی است؟ با خداوند انصاف را رعایت نكردید؛ به این دلیل كه ملكوت را به دست شیطان قرار دادید و احترام رسولالله(ص) را از بین بردید. و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظیم. مردم را خوار میشمارید و به آنان میگویید: آیا رسولالله را دیدید تا ایشان را بشناسید؟ سبحانالله! آیا در زمان امام صادق(ع) کسی رسولالله(ص) را دیده بود؟! تا اینكه امام صادق(ع) به ایشان بفرماید: کسی كه میخواهد رسولالله را در رؤیا ببیند، فلان كار و فلان كار را انجام دهد. روایات در این مضمون بسیار است. به دارالسلام و دیگر کتابهای حدیثی مراجعه كنید. میگویید: رؤیا فقط بر صاحبش حجت است؛ در نتیجه شهادت و گواهی مؤمن عادل را رد میکنید. همان کسی كه رسولالله(ص) را در ملكوت آسمانها دیده است كه حق را به او بیان كرده است. پس چگونه است كه شهادت او را در مسئلهای كه در این جهان جسمانی دیده و شنیده است میپذیرید؟ «تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضیزى» (نجم، ۲۲) (در این صورت، این تقسیمِ نادرستى است.) در حدیثی از امام حسن عسكری(ع) است كه پس از اینكه فضل بن حارث در خواب دید و سخنش را به ایشان عرض كرد، ایشان(ع) فرمود: «سخن ما در خواب، مانند سخن ما در بیداری است.» (سفینة البحار، ج۱۰، ص۱۹۹) آیا رسولالله(ص) ایمان خالد بن سعید اموی را نپذیرفت؟ به این دلیل كه رؤیا دید. آیا رسولالله(ص) ایمان [مرد] یهودی كه موسی(ع) را دید، نپذیرفت و به او نفرمود: محمد حق است؟ آیا امام رضا(ع) ایمان واقفیه را نپذیرفت؟ به این دلیل كه رؤیاهایی دیدند كه ایشان(ع) حق است؟ آیا امام حسین(ع) ایمان وهب نصرانی را نپذیرفت؟ به این خاطر كه رؤیایی دید. آیا نرجس، مادر امام مهدی(ع) به خاطر رؤیایی كه دید، نزد امام حسن عسكری نیامد؟ آیا اینطور نبود؟ و آیا اینطور نبود؟ ما از خداییم و بهسوی او بازمیگردیم. چقدر دنیا در کفهی ترازوی شما ارزشمند است؟ و چقدر ملكوت آسمانها نزد هواها و نظرات شما پست است؟ در حال امتهایی كه با پیامبرانشان گذشت دقت كنید. شما را نصیحت میکنم و انذار میدهم و صفحه حسین(ع) را دربی برای خیرخواهی خود میگشایم. امید است كه عاقلی در میان شما باشد كه به رشد خود بازگردد و خودش را از رفتن در دره جهنم بازدارد. حسین(ع) فدای عرش خداوند سبحان و متعال است. اگر خون حسین(ع) نبود، دین الهی استوار و دولت عدل الهی در آخرالزمان برپا نمیشد. امام حسین(ع) بیان كرد كه دین الهی فقط با خون پاكش استوار میشود. اگر خون حسین(ع) كه در كربلا ریخته شد نبود، تلاشهای پیامبران و فرستادگان از بین میرفت و تلاشهای محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(ع) و حسن(ع) بیفایده میشد و امامانِ از فرزندان حسین(ع) نمیتوانستند پایههای دین الهی و ولایت الهی و حاكمیت خداوند سبحان و متعال را ثابت كنند. هر فردی كه تلاش میکند حسین(ع) را صِرفاً امامی قرار دهد كه كشته شد تا مردم برایش گریه كنند، در خون حسین(ع) شریک است و جزو افرادی است كه در این زمان تلاش میکند كه حسین(ع) را بكُشد. حسین(ع) در كربلا با تمام افراد ناپاک شیطان مواجه شد. حسین(ع) با حاكمانی مواجه شد كه بر امت اسلامی چیره و حاكمیت خداوند سبحان و متعال را از بین برده بودند. حسین(ع) با علمای بیعمل مواجه شده بود؛ شریح قاضی و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن و افرادی مشابه آنان. خطیرترین بخشهای برخورد، همین بود؛ به این دلیل كه آنان لباس دین را پوشیده بودند و مردم را در این پندار انداخته بودند كه شمشیر محمد(ص) را از روی ستم و دروغ بر حسین(ع) كِشیدند و مدعی شدند كه از روی دروغ و افترا بر خداوند سبحان و متعال، نماینده دین الهی هستند. ایشان(ع) از آنان خبر داده است كه بر ایشان شمشیری را وارد كردند كه در دستانشان بود. حسین(ع) در كربلا با دنیا و زینتهایش مواجه شد. فقط عدهی اندكی كه به عهد خداوند سبحان و متعال وفا كردند، دنیا را طلاق دادند و به كاروان حسین و كاروان پیامبران و فرستادگان پیوستند و سوار بر (مركب) حقیقت و نور شدند. حسین(ع) در كربلا با منیت مواجه شد. سواركار این مواجهه و برخورد، پس از حسین(ع) و بهترین فردی كه در میدانش وارد شد، عباس بن علی(ع) بود؛ وقتی ایشان آب را ریخت و از قرآن برداشت. «یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة» (حشر۹) (و هرچند در خودشان احتیاجى [مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدّم میدارند.) نیازمندی عباس(ع) چه نیازمندی بود و ایثار ایشان(ع) چه ایثاری بود؟ آیا ایثار بود یا مسئلهای است كه كلمات در توصیف آن قاصر و كوتاه هستند. حسین(ع) در كربلا با ابلیس(لع) دشمن قدیمی بنیآدم مواجه شد؛ همان کسی كه وعده داد كه آنان را از راه مستقیم بیرون كند و آنان را وارد دره جهنم كند. حسین(ع) و یارانش در این مواجهه و برخورد، پیروز شدند؛ اما حاكمان ستمكار را حسین(ع) كشت و باطل بودن حاكمیت مردم را با همه اَشكال آن بیان نمود؛ میخواهد با شورای بین آنان باشد «انتخابات» یا با قرار دادن از سوی مردم. حسین(ع) بیان نمود كه حاكمیت برای خداوند سبحان و متعال است؛ به این خاطر كه ایشان است كه مالک مُلک است. او حق دارد كه نصب كند. سبحانه و تعالی و بر مردم است كه قرار دادن او را بپذیرند و فردی كه قرار دادن خداوند سبحان و متعال را رد كند، از پرستش خداوند سبحان بیرون رفته است؛ مانند بیرون رفتن ابلیس (خداوند لعنتش كند) وقتی بر قرار دادن آدم(ع) بهعنوان خلیفه خداوند در زمین اعتراض كرد و اطاعت و پذیرش او را رد كرد. ابلیس شما را با صدایش بهسوی خود نكِشاند و با دردش با شما دشمنی نكند. خداوند متعال فرمود: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِي الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدیر»(آل عمران ۲۶) (بگو: بار خدایا، تویى كه فرمان روایی؛ هر آن کس را كه خواهى، فرمان روایى بخشى؛ و از هر كه خواهى، فرمان روایى را بازستانی؛ و هر كه را خواهى، عزت بخشى؛ و هر كه را خواهى، خوار گردانى؛ همه خوبیها به دست توست، و تو بر هر چیز توانایى.) امام حسین(ع) علمای بیعمل را رسوا كرد و پوشش پاک بودنِ باطل را از صورت تاریک بد بوی آنان برداشت. و موضع حسین(ع) در كربلا، ملاک و میزان حق و عدالت و توحید باقی ماند، كه هر فردی كه میخواهد آن را در هر زمانی استفاده كند تا از خلال آن، صورتهای مسخ شده علمای گمراهِ بیعمل را از پشت پوشش پاک بودنِ باطل ببیند. اما دنیا و زینتهایش را حسین(ع) و یارانش(ع) طلاق دادند و در كاروان حقیقت و نور الهی سوار شدند. این میزان و ملاک الهی است كه حسین(ع) با خون پاكش در عمل و نه در سخن آن را ثابت كرده است. ایشان(ع) با كارش بیان كرده است كه دنیا و آخرت، دو هَوو هستند كه در قلب انسان جمع میشوند. وقتی یکی از آنها وارد قلب انسان شد، دیگری بیرون میرود. و زمانی كه انسان بهسوی یكی از آنان برود، از دیگری دور میشود. فردی كه خداوند سبحان و آخرت را میخواهد، چارهای جز طلاق دنیا ندارد. اما منیت، همین مسئله كفایت میکند كه بخشش با جان نهایت بخشش است. منیت در كربلا، به شكل كشتار بزرگی كشته شده است و انسانیت در كربلا بر منیت پیروز شده است؛ پیروزی كه میزان و ملاک الهی و عادلی را ثابت كرده است كه به هر صاحب حقی، حقش را میدهد؛ میزان و ملاک شهادت و گواهی كه حسین(ع) و یارانش(ع) با خونشان شهادت دادند كه «لا اله الا الله». حسین(ع) در اتفاق كربلا غل و زنجیر را در دستان و پاهای ابلیس(خداوند لعنتش كند) قرار داد و سلاح را وارد سینهاش نمود. در نتیجه او در اثر اتفاق بزرگی كه بر او فرود آمده است، در خونش میغلتد تا اینكه قائم(ع) گردنش را در مسجد كوفه میزند. حسین(ع) راه دولت عدل الهي را آماده كرده است و انگار حسین(ع) در كربلا سربریده شد، تا قائم(ع) از فرزندانش حكومت كند و انگار حسین(ع) فدای دولت عدل الهی و حكومت خداوند سبحان و متعال است. «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیم» (صافات۱۰۷) (و او را در ازاى قربانىِ بزرگى باز رهانیدیم.) اینچنین شد كه این فدا شدن، روشنترین نشانههای راه بهسوی خداوند سبحان و متعال شد و علمای گمراهی بیعمل در طول تاریخ نتوانستند كه نسبت به حسین(ع) فریب بزنند یا او را مُنُدرس كنند. ایشان پرچمی است كه برای فردی كه جوینده حق است در آسمان تكان میخورد و خواهد خورد. از صداهای خران، بر حسین(ع) ترس و واهمهای نداریم. خداوند متعال فرمود: «مَثلا الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِّ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین» (جمعه۵) (مَثَل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلّف گردیدند] آنگاه آن را به كار نیستند، همچون مَثَلِ خرى است كه کتابهایی را بر پشت میکشد. [وه] چه زشت است وصف آن قومى كه آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمینماید.) و خداوند متعال فرمود: «إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیر» (لقمان۱۹) (بدترین آوازها، بانگ خران است.) یا بگو: علمای بیعمل كه تصمیم دارند كه حسین(ع) را فریب بدهند و میگویند: حسین(ع) حاكمیت مردم را تأیید میکند؛ در حالی كه همان کسی است كه به خاطر از بین بردن حاكمیت مردم و اثبات حاكمیت خداوند سبحان و متعال كشته شده است. آنان با عمل و كارشان و مدعی نمایندگی شدنِ از سوی حسین(ع) میگویند: ایشان برای آمریكا سر فرود میآورد و نرمی میکند؛ در حالی که ایشان(ع) فردی است كه حقش گرفته شده است و حتی تا آخرین لحظات زندگیاش، شمشیرش را مقابل ستم و فساد بالا آورد. میگویند: حسین(ع) آزادی و دمكراسی آمریكا را تأیید كرده است؛ در حالی که حسین(ع) بنده خداوند سبحان و متعال است و فقط پرستش خداوند سبحان و متعال را میشناسد و اینكه از دستورات و نواهي خداوند سبحان و متعال اطاعت كند. این علمای بیعمل، نسبت به حاكمیت خداوند سبحان و متعال كفر ورزیدند و به دمكراسی (دمكراسی آمریكا) ایمان آوردند و آن را آزادی نامیدند. حقیقتاً به شما میگویم: این علمای بیعمل، همان افرادی هستند كه آزادی و دموکراسی آمریکا را تأیید میکنند. آزاد هستند و اگر بندگان خداوند بودند از خداوند حیا میکردند. آزادی كه حسین(ع) و پدران و فرزندان پاک ایشان(ع) میشناسد، همان كفر به پرستش طاغوت و ایمان به پرستش خداوند سبحان و متعال است. «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى» (بقره۲۵۶) (پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ایمان آورد به یقین، به دستاویزى استوار چنگ زده است.) با خودتان انصاف داشته باشید و دلهایتان را به حكمت نرم كنید. در دستگیری و فریب دادن حسین(ع) همكاری نكنید. سینهزنی نكنید و گریبان ندرید و از روی ریا و دروغ و فریب، اشک نریزید. عزای حسین(ع) را برپا نكنید تا حسین(ع) را دوباره بكُشید. مسئلهای را كه انجام نمیدهید، نگویید. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مقْتاً عنِدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون » (صف۲، ۳) (اى كسانى كه ایمان آورده اید چرا چیزى میگویید كه انجام نمیدهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چیزى را بگویید و انجام ندهید.) وقتي میخواهید عزای حسین(ع) را برپا كنید باید پیش از اجسادتان، ارواحتان آن را دریابد و پیش از اشکانتان، باید خون گریه كنید. آیا نمیبینید كه دنیا، پشت كرده است و آخرت، رو كرده است و بدترین و فاسدترین و ستمكارترین آفریده خداوند «آمریكا» و اَذناب كافرشان، بر خشكي و دریا چیره شدند. «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوُا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون» (روم۴۱) (به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دریا نمودار شده است، تا [سزاىِ] بعضى از آنچه را که کردهاند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.) احترام اسلام، از بین رفته است و در طول و عرض(بهطور كلي) با اسلام دشمني شده است. پس بعدش چه؟!اگر در حقیقت و بهراستی، به حسین(ع) میگویید: ای کاش! با شما بودیم تا به رستگاری بزرگي برسیم، این حسین(ع) است كه با فرزندش امام مهدی(ع) بین شما آشكار شده است. کارهایتان را جمعآوری میکند و تحت نظر دارد و منتظر یاری شماست و در میان شما، صدا میزند:«آیا ما را خوار میکنید و از یاری ما، رویگردان میشوید؟ خداوند برای ما كافي است و بهترین وكیل است.» آیا با تقیه، از خوار كردن آل محمد(ع) بهانه میآورید؟ یا با ترس یا با اندك بودن تعداد و ابزار؟ آیا طالوت با اندك بودن تعداد و ابزارش، با لشگر جالوت نجنگید؛ با اینكه تعداد آنان بسیار بود و ابزارهایشان درشت بود؟ آیا محمد(ص) در بدر، با اینكه تعداد و ابزارشان اندك بود، نجنگید و خداوند سبحان و متعال آنان را یاری داد؟ آیا قرآن، در گوشتان فریاد نمیزند؟ «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ» (بقره ۲۴۹) (بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسیار به اذن خدا پیروز شدند، و خداوند با شكیبایان است.) ای افرادیكه از یاری امام مهدی(ع) سر باز میزنید! آیا منتظر این مسئله هستید كه با سفیاني(لع) وارث یزید بن معاویه(لع) در یک لشگر قرار بگیرید؛ پس از اینكه با دجال اكبر «آمریكا» در یک صف قرار گرفتید؟ پس به آتش بشارت دهید كه «وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرین» (بقره۲۴) (سوختش مردمان و سنگها هستند، و براى کافران آماده شده بپرهیزید.) چه میگویید؟ گریه كردیم و برای حسین(ع) سینهزنی كردیم .پاسخ حسین(ع) اینگونه میآید: «شما جزو افرادی هستید كه در خونم شریک هستید و فرزندم مهدی را كُشتید.» بعدش چه؟ آیا میگویید: كناری میایستیم. پس پاسخ شما، این است: «خداوند، امتي را لعنت كند كه این مسئله را شنید و نسبت به آن خشنود شد.» هر عاقلي به خودش بازگردد؛ چرا که فرصتها، مانند ابرها میگذرد. اگر جوینده حق هستید حسین(ع) را در این زمان یاری كنید و نترسید. «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنین» (آل عمران۱۳۹) (و اگر مؤمنید سستى مكنید و غمگین مشوید، كه شما برترید.) از فردی كه جسد را ميكُشد، نترسید. بلكه از فردی بترسید كه میتواند جسد و روح را با یكدیگر، در جهنم به هلاكت برساند. اگر تصمیم شما، خوار نمودن حسین(ع) در این زمان است و اگر ستم به خودتان را انتخاب كردید، من شما را میترسانم و به عذاب خداوند سبحان و متعال، در دنیا و آخرت انذار میدهم. هیچ عذر وبهانهای برایتان نیست. من و از منیت به خداوند پناه میبرم، و به شتاب كردن عذاب و فرود آمدنش بر شما دعا نمیکنم؛ هرچند میبینم كه بر شما سایه افكنده است. شكیبایي میورزم؛ هرچند هزار سال باشد؛ تا اینكه خداوند، كاری را كه باید انجام شود، انجام برساند. از شما، نزد خداوند شكایت نمیکنم. بلكه نزد جدم، رسولالله(ص) شكایت میکنم؛ به این خاطر كه به من وصیت کرد و نام و نَسب و ویژگي مرا ذكر نمود. و نزد پدرانِ امامم(ع) شكایت میکنم؛ به این خاطر که مرا با نام و نَسب و ویژگي و محل سكونت ذكر كردند. و نزد خون حسین(ع)، از شما شكایت میکنم كه در كربلا، به خاطر خداوند و به خاطر پدرم(ع) و به خاطر من ریخته شده است. از شما، نزد اشعیا و ارمیا و دانیال و عیسي و یوحنای بربری شكایت میکنم؛ به این خاطر كه امر مرا، برای مردم زمین، از سالیان پیش بیان كردند. و از شما، نزد تورات و انجیل و قرآن شكایت میکنم كه همه این مسائل را ذكر كردند. ولي شما مرا خوار میکنید. من، زندگي شما را میخواهم و نجات و رهایي شما را میخواهم، پس به خاطر خودتان به من كمک كنید. خوشا به حال فردی كه خودش را بین دستان پروردگارش قرباني كرده است. خوشا به حال فردی كه از گردنه عبور كرده است. خوشا به حال فردی كه در من نلغزد. خوشا به حال غریبانِ دیوانهی نزد مردم زمین كه نزد اهل آسمان، عاقلان هستند. من و از منیت به خداوند پناه میبرم، بنده فقیر مسكین و ذلیل بین دستان پروردگارم هستم كه هر عاقلي را كه جوینده حقیقت است، دعوت میکنم كه تبری بردارد(همان طور كه ابراهیم(ع) آن را برداشت) و همه بتهایی را كه بهجز خداوند پرستیده میشود، از بین ببرد. از جمله بتي كه در وجودت است كه همان منیت است. اگر بسیار خدا را یاد كني، بدان كه هر چه بیشتر یاد كني، جزو غافلین هستي؛ تا اینکه ولایت ولي خداوند را داشته باشي و جزو سجده كنندگان بشوی و اینكه كمتر به دنیا وابسته شوی. بدان: هراندازه در دنیا زهد داشته باشي، حریص هستي تا اینكه از گردنه عبور كني و گردنت از آتش دنیا و آخرت نجات یابد. «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَة» (بلد۱۱، ۱۲) (و[لى] نخواست از گردنه بالا رَوَد! و تو چه دانى كه آن گردنه [سخت ] چیست؟) ابان ابن تغلب از ابوعبدالله(ع) كه گفت: عرض كردم: فدایتان شوم. سخن خداوند:«و[لى ] نخواست از گردنه بالا رَوَد»چیست؟ ایشان فرمود: «فردی كه خداوند، او را بهواسطه ولایت ما كرامت دهد، از گردنه عبور كرده است و ما همان گردنه هستیم كه فردی كه از آن عبور كند، نجات مییابد. میگوید: ایشان ساكت شد و به من فرمود: آیا تو را بهواسطه یک حرف سود برسانم كه از دنیا و آنچه در آن است، برتر است. عرض كردم: بله. فدایتان شوم. ایشان فرمود: «آزادكردن بنده» سپس فرمود: همه بنده آتش هستند؛ مگر فردی به جز تو و یارانت كه خداوند، گردن شما را از آتش ،بهواسطه ولایت ما اهلبیت آزاد كرده است.» (كافي ج۱) عیسي(ع) فرمود: «خوشا به حال فردی كه در من نلغزد.» خودت را بین دستان پروردگارت قرباني كن تا امروز و فردا، به جامي دست یابي كه ابداً بعد از آن، تشنگي نیست. «إِنَّا أعْطَیْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَر» (كوثر۱، ۲) (ما تو را كوثر دادیم، پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانى كن.) امام رضا(ع) فرمود: «از پدرم موسي بن جعفر شنیدم كه فرمود: از ابوجعفر بن محمد شنیدم كه فرمود: از پدرم، محمد بن علي شنیدم كه فرمود: از پدرم، علي بن حسین شنیدم كه فرمود: از پدرم، حسین بن علي شنیدم كه فرمود: از پدرم، امیرالمؤمنین علي بن ابیطالب(ع) شنیدم كه فرمود: از پیامبر(ص) شنیدم كه فرمود: از خداوند عزوجل شنیدم كه فرمود: «لا اله الا الله» پناهگاه من است. هر فردی كه وارد پناهگاه من شود، از عذاب من در امان میماند. وقتي مركب عبور كرد، ما را صدا زند: با شروطش و من از شروطش هستم.» (عیون اخبارالرضا (ع) ص۱۴۵) و حقیقت را به شما میگویم: و من از شروطش هستم. با نام امام مهدی(ع) نزد شما آمدم و خواستار اراده خودم نیستم، بلكه خواستار اراده فردی هستم كه مرا فرستاده است. بزرگي خودم را نمیخواهم، بلكه بزرگي او رامیخواهم. هر فردی مرا نپذیرد، پدرم كه مرا فرستاده است، نپذیرفته است. حقیقت را به شما میگویم: فردی كه به فرزند احترام نگذارد، به پدری كه او را فرستاده است، احترام نگذاشته است. پدرم امام مهدی(ع) به من دستور داده است كه این كلمات را بیان كنم: «من سنگي در دستان علي بن ابیطالب(ع) هستم كه آن را در روزی انداخت تا كشتي نوح(ع) را بهواسطهاش هدایت كند و یکبار تا ابراهیم(ع) را از آتش نمرود نجات دهد و یکبار تا یونس(ع) را از شكم ماهي نجات دهد. بهواسطهاش، با موسي(ع) بر طور سخن گفت و آن را عصایي قرار داد كه دریا را شكافت و سِپر داود(ع) كه در اُحد، بهواسطهاش سپر پوشید و آن را با دستش در صفین پیچید.» هر فردی گوش دارد، بشنوند: این دابة الارض و جنبده زمین است كه با مردم، سخن میگوید. این علي ابي ابیطالب(ع) است كه باید بیاید. «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُون» (نمل۸۲) (و چون قول [عذاب ] بر ایشان واجب گردد، جنبندهای را از زمین براى آنان بیرون میآوریم كه با ایشان سخن گوید كه: مردم [چنانكه باید] به نشانههای ما یقین نداشتند.) خدایا گواهي بده كه من رساندم .خدایا گواهي بده كه من رساندم. خدایا گواهي بده كه من رساندم. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «المص كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلا یَكُنْ في صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنینَ اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلیلاً ما تَذَكَّرُونَ وَ كَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَیاتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ فَما كانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلاَّ أَنْ قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلینَ فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَما كُنَّا غائِبینَ وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما كانُوُا بِآیاتِنا یَظلِمُونَ وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِيِ الْأَرْضِ وَجَعَلْنا لَكُمْ فیها مَعایشِ قَلیلاً ما تَشكُرُونَ وَ لَقَدْ خَلقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكةِ اسْجدُوا لِآدَمَ فَسَجدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدینَ قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَكُونُ لَکَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرینَ قالَ أَنْظِرْني إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ قالَ فَبِما أَغْوَیْتَني لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرینَ قالَ اخْرجْ مِنْها مَذْؤمُاً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعین » (اعراف۱ – ۱۸) (الف، لام، میم، صاد. كتابى است كه به سوى تو فرو فرستاده شده است (پس نباید در سینه تو از ناحیه آن، تنگى باشد) تا بهوسیله آن هشدار دهى و براى مؤمنان پندى باشد. آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است، پیروى كنید؛ و جز او از معبودان [دیگر] پیروى مكنید. چه اندك پند مى گیرید! و چه بسیار شهرها كه [مردمِ ] آن را به هلاكت رسانیدیم، و در حالى كه به خواب شبانگاهى رفته یا نیمروز غنوده بودند، عذاب ما به آنها رسید. و هنگامى كه عذاب ما بر آنان آمد سخنشان جز این نبود كه گفتند: راستى كه ما ستمكار بودیم. پس، قطعاً از كسانى كه [پیامبران] به سوى آنان فرستاده شده اند خواهیم پرسید، و قطعاً از [خود] فرستادگان [نیز] خواهیم پرسید و از روى دانش به آنان گزارش خواهیم داد و ما [از احوال آنان] غایب نبوده ایم. و در آن روز، سنجش [اعمال] درست است. پس هر كس میزانهاى [عمل] او گران باشد، آنان خود رستگارانند. و هر كس میزانهاى [عمل] او سبک باشد، پس آنانند كه به خود زیان زده اند، چراکه به آیات ما ستم كرده اند. و قطعاً شما رادر زمین قدرت عمل دادیم، و براى شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، [اما] چه كم سپاسگزارى مى كنید. و در حقیقت، شما را خلق كردیم، سپس به صورتگرى شما پرداختیم؛ آنگاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده كنید. پس [همه] سجده كردند، جز ابلیس كه از سجده كنندگان نبود. فرمود: چون تو را به سجده امر كردم چه چیز تو را باز داشت از اینكه سجده كنى؟ گفت: من از او بهترم. مرا از آتشى آفریدى و او را از گِِل آفریدى.» فرمود: از آن [مقام ] فرو شو، تو را نرسد كه در آن [جایگاه ] تكبّرّ نمایى. پس بیرون شو كه تو از خوارشدگانى. گفت: مرا تا روزى كه [مردم ] برانگیخته خواهند شد مهلت ده. فرمود: تو از مهلت یافتگانى. گفت: پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى [فریفتن ] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست. آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى تازم، و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت.) وصی و فرستاده امام مهدی (ع) امام احمدالحسن (ع ) (۸ربیعالثانی۱۴۲۶ ه .ق)