خطبه حج سيد احمدالحسن عليه السلام
خطــــاب الحج للامام احمد الحسن اليماني بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلى الله على محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً خداوند متعال فرمود: «وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِیوسُفَ فِی الْأَرْضِ یتَبَوَّأُ مِنْها حَیثُ یشاءُ نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنین وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ»[۱] (و اینگونه ما به یوسف در سرزمین [مصر] قدرت دادیم، كه هرجا مىخواست در آن منزل میگزید. ما رحمت خود را به هركس بخواهیم میبخشیم و پاداش نیكوكاران را ضایع نمىكنیم * اما پاداش آخرت براى كسانى كه ایمان آورده و پرهیزگارى داشتند بهتر است). ای مؤمنان! از خدایی بترسید که بر همه چیز تواناست؛ و از کسی که بر هیچچیزی توانا نیست نترسید؛ بلکه بر هیچچیزی توانا نیست، مگر با اراده و قدرت و خواست خداوند سبحان. شما در این دنیا رهگذری بیش نیستید و هر رهگذری مقصد و پایانی دارد؛ پس بترسید از اینکه مقصدتان جهنم باشد؛ و عمل نیک انجام دهید تا سرانجام کارتان ورود به بهشت باشد. هر عاقلی باید در انتخاب راهی که سرانجام آن ایمن باشد بیندیشد؛ چراکه پشیمانی پس از پایان دورۀ [زندگی] و تمامشدن زمان سودی ندارد. و شما ای مؤمنان حقیقی، بعد از اینکه از [طریق] خداوند و نه احمدالحسن، شناختید که در راه مستقیم قدم میگذارید و معتقد به دین حقی هستید که خداوند سبحان میخواهد (همان دینی که شما را بهخاطر آن آفریده است) برای حقی که شناختید، تا آخرین نفس عمل کنید و عمل کنید و عمل کنید؛ چراکه نجات شما در عمل است و هیچ خیرى در كسى كه میداند و عمل نمىكند نیست. همانا حق و حقیقت را به شما میگویم: ابلیس (لعنهالله) میدانست ولی عمل نمیکرد؛ پس او از علمای بیعمل بود. به آنچه از خداوند سبحان دانستید و شناختید، عمل کنید؛ بدون ترس و بدون آنکه چیزی را هر اندازه که در چشم مردم بزرگ باشد به حساب بیاورید؛ کسانی که دنیا و ماده را بهحساب میآورند ولی خداوند سبحان را بهحساب نمیآورند. حقیقت را به شما میگویم [آرام و]مطمئن باشید اى مؤمنان. سلام خداوند رحیم بر شما باد. خداوند سبحان، شما را نجات خواهد داد؛ به این دلیل که او بخشندۀ با غیرتی است که از گروهِ مؤمنِ انتخاب شدۀ خود در هر زمان دفاع میکند. حقیقت را به شما میگویم: پدر با غیرت، از فرزندان و خانوادهاش دفاع میکند؛ پس چگونه پروردگار سبحان، از امتی که او را انتخاب کرده است دفاع نکند. بله، شما اختیار کردید که خداوند را یاری دهید و او نیز شما را برای یاری و نصرت دینش پذیرفت؛ به این دلیل که او بخشندهای است که بسیار را در مقابل اندک میبخشد. عمل کنید و عمل کنید و عمل کنید؛ همانا که این [عمل] سبقتگرفتن به سوی بهشت است. خوشا به حال رستگاران؛ آنان که نامشان در دفتر زندگی ابدی نوشته میشود. همیشه و از ابتدا میگویم که هدایت از خداوند است، نه احمدالحسن؛ پس هرکس خدای سبحان هدایتش کند، کوهها نابود میشوند ولی او هرگز نابود نخواهد شد؛ چرا که او حق را از حق [یعنی خداوند] طلبید و خداوند را بهوسیلۀ خدا [یعنی خلیفهاش در زمین] شناخت و ولی خدا را با یاری خدا پیروی کرد؛ اما الآن و در این لحظه بعد از اینکه حق را شناختید، به شما میگویم، از انصار احمدالحسن نباشید؛ بندهای که میمیرد و بر هیچ چیزی توانا نیست؛ بلکه انصارِ [آن] زندهای باشید که نمیمیرد؛ و بر انجام همه چیز تواناست. از انصار خدا باشید؛ چرا که او بخشندهای است که خود را به هر آنکس که حقیقتاً او را یاری دهد میبخشد. مردم میگویند: ما یار فلانی و یار فلانی هستیم. ولی شما بگویید: ما یاری دهندگان خدا هستیم. من بندۀ مسکین، شما را بهتر از خود میبینم و خود را لایق خدمتگزاری آنان که به کلمات خداوند ایمان آوردند و عمل کردند و بر آزار و فشار و تکذیب بهخاطر خداوند شکیبایی ورزیدند، نمیبینم. من به خاکی که انصار حقیقی خداوند بر آن گام نهادهاند مباهات میکنم و تبرک میجویم. من، خود و خانوادهام را چیز اندکی برای تقدیم به پیشگاه محبوب سبحانم میبینم؛ و اما مال، آن را چیزی که لایق و با ارزش باشد، نمیبینم تا اینکه بگویم چیز اندکی است که به پیشگاه محبوب سبحانم تقدیم کنم. شب و روز، منتظر مرگ بودم و هستم؛ به این دلیل که مرگ، جدایی از دشمنان خداوند و دیدار با دوستداران خداوند، محمد(ص) و خاندانش و پیامبران و اوصیا(ع) را در پی دارد. و سبحانالله! مرگ را فقط از درخواستکنندۀ آن فراری دیدم و آن را به شدت در پی کسانی که از او فراری هستند یافتم. همیشه و تابهحال، تنهایی را دوست میدارم و از با مردم بودن میترسم و با خداوند سبحان انس میگیرم. خداوند میداند که چه مقدار بودنم بین مردم برایم سنگین است؛ مگر برای امربهمعروف یا نهیازمنکر یا راهنمایی و هدایتشان به سوی خداوند و یادآوری آنان نسبت به خداوند سبحان و مژده دادنشان به بهشت و ترساندنشان از آتش. بلکه حضورم، به خصوص بین برادران مؤمن نیز برایم سنگین است؛ مخصوصاً اینکه آنان برایم مقام و جایگاه خاصی بین خودشان قرار میدهند؛ ولی من خودم را لایق آن مقام نمیدانم؛ همان طور که به شدت از خداوند سبحان میترسم که مرا بهخاطر این احترام خاص آنان، مورد محاسبه و سرزنش قرار دهد. حقیقت را به شما میگویم: من در ابتدا، بیعتی برای خود نخواستم؛ بلکه این مسئلهای است که در زمان صدام طغیانگر رخ داد و اینکه گروهی از طلبههای حوزۀ علمیه در نجف اشرف، پس از اینکه رؤیاها و مکاشفهها و معجزههایی برای آنان اتفاق افتاد، تصمیم گرفتند با من به عنوان اینکه فرستادهای از سوی امام مهدی(عج) هستم، بیعت کنند. سپس آنها براى بیعت گرفتن برای من از دیگر طلبههاى حوزه علمیه در نجف برخاستند. خداوند میداند و آنان نیز این مسئله را میدانند؛ و این اولین بیعت بود. سپس بیعت را شکستند؛ مگر تعداد اندکی از آنها که به عهد خداوند سبحان پایدار ماندند؛ و آنانى كه عهد را شکستند گفتند که رؤیاها و مکاشفه از جن، و معجزهها سحر است. قبلاً میگفتند: صادقالامین (راستگوی امانتدار)، ولی بعداً گفتند: جادوگر دروغگو. به خانهام بازگشتم و تا زمانی که شب و روز در آرامش بود، ساکن شدم و با محبوبم (خدای سبحان) انس گرفتم و به قضا و قَدَرش خشنود شدم؛ و یقین داشتم که خداوند، پاداش نیکوکاران را از بین نمیبرد. سپس بعد از سرنگونی صدام طغیانگر، خداوند خواست که افراد اندکی که به عهد خداوند وفادار بودند، دوباره مردم را دعوت کنند بدون اینکه آنان را به این مسئله راهنمایی یا امر کنم. بلکه اصلاً با ایشان دیدار نداشتم. سپس آمدند و تجدید بیعت کردند و مرا از خانهام بیرون آوردند. این دومین بیعت بود. دعوت گسترش پیدا کرد و پخش شد و تعداد مؤمنین بسیار شد. سپس اِرتداد حیدر مشتت و گروهش اتفاق افتاد؛ و به جز عدۀ اندكى كه بر عهد خداوند وفادار بودند کسی باقى نماند. دوباره به خانهام بازگشتم و به دوستم (خداوند سبحان) پناه بردم و نسبت به بلای کریمانهاش شکیبا شدم. و کسی را براى بیعت با خویش دعوت نكردم؛ ولی خداوند خواست تا افرادی که وی، آنان را با ولایت آل محمد(ص) پاک نموده و پیش از آفرینش دنیا، آنان را برای یاری قائم آلمحمد(ص) انتخاب کرده بود، بیایند و با من تجدید بیعت کنند؛ و این سومین بیعت بود؛ البته پس از اینکه دو بار بر فرق سرم کوبیده شد. خدا را شکر که در من، شباهتی به ذوالقرنین و علی، امیرالمؤمنین(ع) قرار داد. خدا را شکر که نخواست امامت را طلب کنم، بلکه خواست امامت مرا طلب کند. خدا را شکر که مرا با طلب دنیا خوار نکرد، بلکه دنیا را اینگونه قرار داد که مرا درخواست کند. به خدا سوگند! فرمانروایی و حکومت و مقام و جایگاه و اطاعتکردن مردم از من و گوش به فرمانی ایشان از خود را طلب نکردم، مگر به امر خداوند سبحان و امر امام مهدى(عج). اگر با حضور یاور، بر من حجت اِقامه نمیشد افسارش را بر گردنش میانداختم و رهایش میکردم. [ضربالمثلی است به این معنا که کار را برعهدۀ خودشان میگذاشتم که هرچه میخواهند بکنند]. به خدا سوگند! دنیا نزد من، همان طور که خداوند سبحان آن را به من نشان داده و همان طور که پدرم، علی بن ابیطالب(ع) آن را توصیف کرده، استخوان بیگوشتِ خوکی است که در دست بیمار جزامی[۲] باشد. خوشا به حالتان اى مؤمنان، ای کسانی که به حاکمیت و فرمانروایی و انتخاب خداوند اقرار میکنید. اما آنهایی که دین و حاکمیت و انتخاب خداوند سبحان را نقض کردند، از جمله علمای بدکار و پیروانشان، به آنها میگویم: هر کاری میخواهید انجام دهید؛ چه بخواهید چه نخواهید، برای وارث زمینهسازی میکنید و دنیا و آخرت را از دست خواهید داد. این همان زیان و شکست آشکار است. شما روزبهروز، زیان خود در دنیا را لمس میکنید و محاسبات و اندازهگیری نادرست شما این امر را برایتان حتمی مىكند؛ به این دلیل که برای هر چیزی برنامهریزی و حساب کردید به جز خداوند! پس او چقدر در میزان و اندازهگیری شما بیارزش است! «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه»[۳] (بزرگى خدا را چنان كه باید نشناختند). پیروان علماى بیعمل، کمکم شروع به درک این موضوع کردند که علمای بیعمل آنها را وارد شهری ویران و خراب شده و تاریک کردهاند، که در آن نه گیاهی یافت میشود و نه آب و نه نوری؛ پس آن همان مرگ حتمی در تاریکی است؛ و علماى بیعمل، شروع به شانه خالیکردن از کارها و حرفهایشان کردند؛ و شبان ناشایست گوسفندانش را طعمهای برای غارت گرگها قرار میدهد. من به پیروانشان میگویم: آنان را رها کنید و از حق تلخ و سنگین پیروی کنید؛ چرا که رهایی و نجات شما در آن است. آیا نمیبینید که شما را بهعنوان طعمهای برای گرگها رها کردهاند؟ آیا عاقلی نیست که خودش را از مرگ قطعی در دنیا و آخرت نجات دهد؟ از خداوند بترسید. از خداوندی بترسید که میتواند روح و جسد را با هم در جهنم به هلاکت برساند. اى مردم، بهدرستی که این علماى بیعمل، شما را فریفته و باطل را به حق شبیه كردهاند. شبهه را برای این شبهه نامیدند که به حق شبیه است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: پس به درستی که شبهه را برای این شبهه نامیدند که به حق شبیه است؛ اما چراغ اولیای خدا در امور شبههناک، یقین و راهنمایشان راه هدایت است. ولی دعوتکنندۀ دشمنان خدا در مسیر شبهه، ضلالت و راهنمایشان کوردلی است.[۴] شما را به شورای کوچک دعوت کردند و احکام خداوند را تغییر دادند؛ همان طور که اهل سقیفه، این عمل را در شوراى بزرگ انجام دادند؛ پس دیروز در مدینه، با علی بن ابیطالب(ع) این کار را انجام دادند و امروز آن را با امام مهدی(عج)، در عراق پایتخت دولت مهدوی مبارک انجام میدهند. از حذیفة بن یمان و جابر بن عبدالله انصاری از رسولالله(ص) نقل است که ایشان فرمود: «وای، وای بر امتم، از شورای بزرگ و کوچک. دربارۀ این دو پرسیده شد: ایشان(ع) فرمود: اما شورای بزرگ در شهرم و پس از وفاتم، برای غصب خلافت برادرم و غصب حق دخترم برگزار میشود؛ و شورای کوچک در غیبت کبرا، در زورا و برای تغییر سنت و عوض کردن احکام من برگزار میشود.» از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) در حدیثی طولانی آمده است تا اینجا که ایشان(ع) فرمود: «مکان حکومت به زورا باز میگردد و کارها و امور مملکت با شورا انجام میشود. هرکس بر مسئلهای چیره شود، آن را انجام میدهد. در این هنگام است که سفیانی خروج میکند. او نُه ماه، بر این سرزمین مسلط میماند و آنان را به بدترین شکل عذاب میکند. تا اینکه فرمود: سپس مهدیِ هدایتگرِ هدایتشده خروج میکند، که پرچم را از دست عیسی بن مریم میگیرد.» ای مردم! شما را دعوت میکنم که خودتان را از فتنۀ این علمای بیعملِ گمراهِ گمراهگر نجات دهید. در حال امتهای پیش از خودتان بیندیشید. آیا علمای بیعملی را پیدا میکنید که پیامبران و اوصیا را یاری داده باشند؟ پس تاریخ را دوباره با پیرویتان از علماى بیعمل و مبارزه با وصى امام مهدى(عج) تكرار نكنید؛ همان گونه كه امتهای پیش از شما از علماى بیعمل پیروى كردند و با جانشینان و پیامبران فرستاده شدۀ خود به جنگ برخاستند. برای یکبار هم که شده، با خودتان انصاف داشته باشید و این پرسش را از خود بپرسید، آیا پیش از اینکه از علمای آخرالزمان دربارۀ جانشین امام مهدی(عج) بپرسید، از رسول خدا(ص) و امامان(ع) دربارۀ علمای آخرالزمان پرسیدید؟ آیا از قرآن، دربارۀ علما پرسیدید که وقتی پیامبر یا جانشینی برانگیخته میشود، موضع تغییرناپذیر آنان چیست؟ آیا از قرآن پرسیدید که چهکسی، آتش ابراهیم(ع) را شعلهور ساخت؟ و چهکسی ارادۀ کشتن عیسی(ع) را داشت؟ و چه کسی با نوح و هود و صالح و شعیب و موسی و یونس و همۀ پیامبران(ع) و جانشینان مقابله کرد؟ اگر با خودتان انصاف را رعایت نکنید و الآن به این پرسش پاسخ ندهید، حتماً پاسخ این سؤال را در جهنم به این شکل خواهید داد: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»[۵] (و مى گویند: پروردگارا، ما سران و بزرگان خویش را اطاعت كردیم پس ما را گمراه ساختند). اگر در حدیث معراج از خداوند بپرسید، پاسخ را مییابید. رسول(ص) در معراج، در حدیثی طولانی، از خداوند سبحانومتعال میپرسد. تا اینکه رسولالله(ص) فرمود: «خداوندا، آن [قیام قائم] چهوقت خواهد بود؟ خداوند عزوجل به من وحی نمود: آن [قیام قائم] زمانی است که علم برداشته شود و جهل و ناآگاهی آشکار شود و خوانندگان بسیار شوند و عمل اندک شود و فریب بسیار میشود و فقهای هدایتگر اندک و فقهای گمراهِ خائن زیاد میشوند.» و رسول خدا(ص) فرمودند: «زمانى بر امتم خواهد آمد كه از قرآن چیزی جز نوشتههایش و از اسلام چیزی جز نامش باقی نمیماند؛ خود را مسلمان مینامند، در حالی که دورترین افراد نسبت به اسلام هستند؛ مساجدشان زیبا و آراسته، ولی از هدایت خالی است. فقهای آن زمان بدترین فقهای زیر سایۀ آسمان هستند. فتنه از آنان بیرون میآید و بهسوی آنان باز میگردد.» ای مردم! شما را به ترک پرستش این بتها دعوت میکنم. پس بهتحقیق، آنان حلال خدا را برای شما حرام و حرامش را برایتان حلال كردهاند و شما نیز از آنها اطاعت كردید؛ پس آنها را در مقابل خداوند عبادت كردید. ابوبصیر از صادق(ع) نقل میکند که به ایشان عرض کردم: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» (اینان دانشمندان و راهبان خود را بهجای خدا به الوهیت گرفتند). ایشان(ع) فرمود: «به خدا سوگند! آنان را به پرستش خودشان دعوت نکردند. و اگر آنان را به پرستش خودشان دعوت میکردند، مردم آنان را اجابت نمیکردند؛ ولی حرام را برایشان حلال، و حلال را برایشان حرام کردند؛ پس مردم ندانسته آنها را عبادت كردند.» شما را دعوت میکنم به پذیرش حاکمیت خداوند و ردکردن حاکمیت مردم. شما را دعوت میکنم به اطاعت خداوند و ردکردن اطاعت شیطان و هر آنکس از علمای غیرعامل که برای اطاعت شیطان ایدهپردازی میکند. شما را دعوت میکنم به ترس از خداوند و پذیرش حاکمیت او و اعتراف به آن و كنارگذاشتن دیگر چیزها، بدون حسابکردن اتفاقات سیاسى موجودى که امریكا آنها را تحمیل کرده است. شما را دعوت میکنم به ردکردن باطل، هرچند با هوای نفس شما موافقت داشته باشد. شما را به اقرار به حق و دنبالهروی از حق دعوت میکنم؛ هرچند از چیزی که اهل دنیا برایش سر فرود میآورند خالی باشد. به تلخیِ حق روی بیاورید؛ به این دلیل که در داروی تلخ، شفای بیماری سخت است. به حقی روی بیاورید که دوستی برایتان باقی نمیگذارد. به حق و نور روی آورید، در حالی که نیتتان چیزى جز خداوند سبحان و بلندمرتبه و بهدست آوردن آخرت و دوری جستن از تجملات دنیا و تاریكى آن نباشد. ابوذر میگوید: محبوبم رسول خدا(ص) به من فرمود: «اى ابوذر، حق را بگو.» و بهدرستی که من حق را گفتم و حق، هیچ دوستی برایم باقى نگذاشت. همان طور که در قرآن میخوانید: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِكَ الْخَیرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیر»[۶] (بگو خدایا، تویى كه فرمانروایی؛ هر آنکس را كه بخواهى فرمانروایی میبخشى؛ و از هركه بخواهى فرمانروایی را میگیری؛ و به هركه بخواهى عزت میبخشى؛ و هركه را بخواهى خوار میگردانى؛ همۀ خوبیها به دست توست و تو بر هرچیز توانایى). همان طور که در حج، لبیک میگویید: «لبیك اللهم لبیك. لبیك لا شریك لك لبیك. ان الحمد و النعمة لك و الملك لك لا شریك لك» (گوش به فرمانم و به سوی تو میشتابم، خدایا گوش به فرمانم و به سوی تو میشتابم، هیچچیزی شریک تو نیست، گوش به فرمانم و به سوی تو میشتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی. تمام نعمتها از جانب توست، هیچ چیزی شریک تو نیست). به این آیه و این لبیک عمل کنید. در این هنگام است که میفهمید، انتخاب [جانشین الهی] به دست خداوند است و به دست مردم نیست. پس شما را چه شده است؟ چگونه حکم میکنید؟ خدایا برخلاف میل كافران به ملک و حکومتت در اولالزمان و آخرالزمان، [میگویم]: گوش به فرمانم و به سوی تو میشتابم، خدایا گوش به فرمانم و به سوی تو میشتابم، حکومت برای توست، هیچ شریکی برای تو نیست. و کافرانِ به تنصیب الهی (تعیین حاکم توسط خداوند) و كسانى كه از آنها تبعیت کردند «خواهند دانست كه بازگشتگاهشان کجاست و عاقبت از آنِ پرهیزگاران است». افرادی که برای تنصیبِ [تعیین حاکم از طرف] خداوند جایگزینی را نمیپذیرند و در فرمانروایی خداوند، شریکی قرار نمیدهند. و این تلبیه (لبیکگفتن)، ننگی است بر کسانی که در حج آن را میخوانند و به آن عمل نمیکنند و به انتخاب و حکومت الهی اعتراف ندارند. انگار چارپایانی هستند که سخنی را که میگویند نمیفهمند. بلکه گمراهترند؛ به این خاطر که آنان آفریده شدند که سخن خود را متوجه شوند؛ ولیکن اینان خود را خوار کردند. «أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَریءٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذینَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلیم»[۷] ([اين آيات] اعلامى است از جانب خدا و پيامبرش به مردم در روز حج اكبر، كه خدا و پيامبرش در برابر مشركان تعهدى ندارند [با اين حال] اگر [از كفر] توبه كنيد آن براى شما بهتر است، و اگر روى بگردانيد پس بدانيد كه شما خدا را درمانده نخواهيد كرد؛ و كسانى را كه كفر ورزيدند از عذابى دردناک خبر ده). اى مؤمنان، حق را به شما میگویم؛ یزید (لَعَنَهُالله) نتوانست حسین(ع) را بکشد؛ زیرا حسین(ع) براى اثبات حاكمیت خدا كه در سقیفه و شوراى بزرگ نقض شده بود، قیام كرد؛ و حسین(ع) در تثبیت حاكمیت خداوند پیروز شد؛ و اینکه حکومت و تعیین حاکم از آن خداوند و به دست اوست، نه برای مردم و به دست مردم. نتیجۀ خون امام حسین(ع) و اهلبیت و یارانش، امت مؤمنی بود که در مقابل طاغوتیانی که بر این امت چیره شده بودند، ایستادند؛ و این امت مؤمن، برای انتخاب خداوند در طول بیش از هزار سال، جایگزینی نپذیرفتند؛ ولی علمای بیعمل آخرالزمان آمدند تا چیزی را که حسین(ع) با خون پاک مقدسش ساخته است ویران کنند. آمدند تا حاکمیت مردم را تثبیت کنند و حاکمیت خداوند را از بین ببرند. آنان بهخاطر حسابهای دنیویِ پست، دین خداوند را فروختند؛ با این گمان كه عقلهای ناقصشان قادر به تشخیص مصلحتهایِ دنیوىِ مردم است؛ و این در حالی است که به مصلحتهای اخروى مردم بهطور مطلق، نظر و اعتنایی نكردند. و حق را به شما مىگویم: اى مؤمنان، آنان نتوانستند حسین(ع) را بکُشند؛ به این دلیل که حسین(ع) و انقلاب الهیاش، که بر اساس تعیین و انتخاب الهی استوار شد، بهواسطۀ شما پا برجاست. اما آنها زمانى كه ادعا مىكنند بر حسین(ع) گریه مىكنند یا او را زیارت مىكنند، پس بهدرستی که حسین(ع) آنها را لعنت مىكند؛ زیرا ایشان قاتلان امام حسین(ع) در این زماناند. یقیناً آنها تلاش کردند كه نهضت حسینى را ویران كنند و هدفش را ضایع سازند؛ ولی آنان شکست خوردند و شیطان خوار و مأیوس بازگشت؛ پس از اینکه دستان پاک شما، شعلۀ انقلاب حسینی را گرفت و پس از اینکه تصمیم گرفتید هدف مبارک آن (که همان حاکمیت خداوند در زمین است) را با خون پاکتان حفظ کنید. احمدالحسن بندهای ضعیف است كه هیچ چیزی ندارد مگر یقینش به اینكه: «نیرو و قدرتی، جز از ناحیه خداوند نیست» و یقینش به اینكه: اگر با این اعتقاد، با کوهها به مقابله بپردازد، آنها را ویران خواهد كرد. من میدانم که آنان [مخالفین]، اموال بسیاری دارند که آن را به افرادی میبخشند که آنها را بهجای خداوند میپرستند؛ و ابزار رسانهای عظیم و ادوات و حکومتی دارند که برای آنان سروصدا و تبلیغ میکند. همچنین در کنار خود، آمریکا را دارند که او را راضی میکنند و او آنها را راضی میکند. من میدانم که آنان در این عالم جسمانی، امکانات و تجهیزات بسیاری دارند. ولی من با این یقین و کلمه، که «قدرت و نیرویی بهجز خداوند نیست» به مواجهۀ با آنان میروم. با آنان به مقابله برخواهم خاست؛ همان طور که امام حسین(ع) با اجدادشان مقابله کرد و در مقابلشان ایستاد؛ و تمام عالم، كربلاى جدیدى را بر این زمین خواهد دید؛ کربلایی كه در آن، حسین(ع) و یارانش هستند؛ تعداد اندكی كه به حق و حاکمیت خدا دعوت و حاکمیت مردم و دموکراسی آمریکا و سقیفۀ علمای بیعمل را رد میکنند. کربلایی که شریح قاضی و شمر بن ذیالجوشن و شبث بن ربعی، در آن هستند؛ همان علمای بیعملی که به کشتن حسین(ع) فتوا میدهند. کربلایی که یزید و ابنزیاد و سِرجون در آن هستند و روم، آمریکا، پشتیبان آنها است. همۀ جهان، حماسۀ رسالت جدیدی برای عیسی بن مریم(ع)، در زمین مقدس را خواهند دید. سرزمین مقدسی که عیسی(ع) و حواریون او مستضعفینِ اندکی خواهند بود که میترسند مردم آنان را بربایند. سرزمین مقدسی که در آن، علمای یهودی خواهند بود که خواستار کشتن عیسی(ع) هستند و رومیان، آمریکاییها هستند که درخواستشان را لبیک میگویند و برای کشتن عیسی(ع) تلاش میکنند. عیسی(ع) فرمود: «ای علمای بدکار! امر خداوند اینگونه نیست که آرزو و انتخاب میکنید؛ بلکه خانه را برای مرگ و برای خرابشدن میسازید و آباد میکنید و برای وارث مقدمهسازی میکنید.» اینگونه بود و همۀ صحنههای تقابل بر این زمین وجود خواهد شد. خداوند اینطور خواست و باید همانطور شود که خداوند خواسته است؛ خدایی که اولیا، انبیا و فرستادگانش را یاری میکند. «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُون»[۸] (و قطعاً فرمان ما دربارۀ بندگان فرستادۀ ما از پیش [چنین] رفته است كه آنان حتماً پیروز خواهند شد؛ و لشکر ما حتما پیروز خواهد شد). پروردگار محمد(ص)، بهزودی در این زمین، از ستمکاران انتقام خواهد گرفت. از فرزندان قاتلان حسین(ع)، انتقام میگیرد؛ به این دلیل که به کار پدرانشان راضی شدند. هر فردی از شما میخواهد ایمان بیاورد، راه ایمان را در پیش گیرد. فرد پاک، پاک شود و فرد مقدس، مقدس شود. هر فردی از شما میخواهد کفر بِوَرزد، کفر بورزد، ستم کند و نجس شود. از علمای بیعمل خودتان دنبالهروی کنید؛ هیزم جمع کنید و آتش را برای ابراهیم(ع) شعلهور سازید و نوح(ع) را مسخره کنید و شمشیر زهرآلود را براى شکافتن فرق سرِ على(ع) و اسبهای خود را براى لِهكردن سینۀ امام حسین(ع) مهیا سازید؛ ولی من سازش نخواهم کرد، نرمی نمیکنم، [و] از مواجهشدن با عثمان و مفتضح کردنش در مقابل همگان باز نمیایستم. بله، این برخورد من بسیار سختتر از برخورد جدم رسول خدا(ص) با بتهای قریش است؛ به این دلیل که آن بتها از سنگ بودند، اما بتهایی که من امروز با آنان روبهرو میشوم، بتهایی هستند که لباس رسول خدا، محمد(ص) را میپوشند و خود را شبیه به حاملان قرآن میکنند و ادعای نمایندگی امام مهدی(عج) را دارند. بتهایی که ارث دشمنان پیامبران و فرستادگان را با خود دارند و میدانند که چگونه قرآنها را بالای نیزهها ببرند تا لشکر علی(ع) را بشکنند؛ ولی آنان نمیدانند که قدرت و نیرویی بهجز از خداوند نیست. خدا را شکر که تنها نیستم، بلکه گروه مؤمنی با من هستند که خدمتکردن به آنان نهایت افتخار من است. حق را در سینههای خود حمل کردند و بهسوی خداوند، بهسوی نور حرکت کردند و فقط به نوری راضی شدند که تاریکی با او نیست. «وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَیكُمْ مَقامی وَ تَذْكیری بِآیاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا یكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَیكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَی وَ لا تُنْظِرُون»[۹] (سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام که به قوم خود گفت: ای قوم من، اگر جایگاه و تذکرات من نسبت به آیات الهی، بر شما سنگین است، من بر خدا توکل کردهام. کارهای خود، و معبودهایتان را جمع کنید؛ پس هیچ درنگ نکنید؛ سپس به من هجوم آورید و مهلتم ندهید). پس ارادۀ خداوند اینگونه خواهد بود؛ همان طور كه همیشه بوده است؛ اینکه طاغوتیان پیروز شوند و فرستادگان و مؤمنان به قتل برسند؛ پس ما براى دنیا خلق نشدهایم، بلكه براى آخرت خلق شدهایم. خدایا! اگر این مسئله تو را راضی میکند، پس بگیر تا راضی شوی یا اینکه این بار، خواست پروردگار تغییر کند تا همۀ جهان ببینند گروهی مستضعف، كه چیزى در دست ندارند بهجز یقینشان كه «هیچ قدرت و نیرویی بهجز از خداوند نیست» پیروز میشوند و شرترین طاغوتیانى را كه زمین تا به حال، به خود دیده است شكست میدهند. بهزودی این علماى بیعمل خواهند گفت، بلکه برخی از آنان گفتند: احمدالحسن را بکُشید. چراکه او علیه علما سخن میگوید. بله، علیه علما سخن میگوید؛ به این دلیل که میخواهد سنت رسول خدا(ص) را تر و تازه بازگردانَد. آنان چه علمایی هستند؟! آنان با فردی که به بخشی از حق دعوت کند، مقابله میکنند. پس چگونه است، درحالیکه من امروز، آنان را به تمام حق دعوت میکنم، سیرۀ پیامبران و فرستادگان و سیرۀ امامان و اوصیا(ع)، سیرۀ محمد(ص) و علی(ع) و سیرۀ حسین(ع) و سیرۀ امام مهدی(عج) و سیرۀ عیسی(ع) که میفرماید: «خادمم دستانم است و مرکبم پاهایم، بسترم زمین است و بالشتم سنگ، و بخاریام در زمستان، شرقِ زمین است و چراغم در شب، ماه و غذای من، گرسنگی و نماد و شعار من، ترس است و لباسم پشم، و میوه و گیاهانم چیزی است که زمین برای حیوانات و چارپایان میرویاند. میخوابم درحالیکه چیزی ندارم، و صبح میکنم درحالیکه چیزی ندارم. در روی زمین، هیچ فردی بینیازتر از من نیست.» و نیامدهام كه بدون مقدمه و آمادهسازی الهی شما را به تمام حق و به حق مطلق دعوت کنم. بهدرستی که خداوند حقیقت این علماى بیعمل را به شما نشان داد. خداوند وقتی علمایی را برانگیخت که به بخشی از حق دعوت میکردند، حقیقت این علمای بیعمل را به شما نشان داد؛ در نتیجه علمای بیعمل، با کشتار و راندن با آنان مواجه شدند؛ شخصیتهایشان را کُشتند و برای طاغوتیان، کشتن بدن و راندن آنان را آماده کردند. سیدخمینی و سیدمحمدباقر صدر و سیدمحمدصادق صدر در برابر دیدگانتان هستند. کور باد چشمی که حقیقت را نمیبیند یا از آن چشمپوشی میکند. این دامی که شما را در آن انداختند، چیست؟ ای مردم، آیا عاقلانه است که شما هربار، به کشتن پیامبر یا وصی یا عالم عاملی کشیده میشوید و علمای بیعمل را همراهی میکنید تا اینکه وقتی او را از بین بردید، سینهزنی میکنید و اشک از چشمانتان میریزید و بهخاطر کار ناپسند و زشت خودتان، اظهار پشیمانی میکنید؛ سپس دوباره، این کار را هر بار تکرار و از علمایِ گمراه بیعمل، دنبالهروی میکنید؛ و هر بار، همان مار از همان سوراخ شما را میگَزد. اى خفتگان بیدار شوید، اى مردگان بیدار شوید. آیا حال من و حال این علمای بیعمل را بر زبان عیسی(ع) شنیدید؟ پس این مثال را از عیسی(ع) بشنوید: «صاحب مزرعۀ انگوری بود که آن را در دست کارگزارانش رها و به مکان دوری مسافرت کرد. سپس تصمیم گرفت نمایندگان خویش را بفرستد تا مزرعه و میوه را بگیرند؛ ولی کارگزاران، نمایندگانش را کشتند. سپس فرزندش را میفرستد و میگوید: از فرزندم میترسند و مزرعه و میوه را به او تحویل میدهند. ولی وقتی فرزند را میبینند، میگویند: این تنها فرزندش و وارث اوست؛ پس او را میکُشیم تا مزرعه و میوه برای ما باقی بماند.» افرادی که بر مزرعه چیره شدند، همان علمای بیعمل هستند و صاحب مزرعه، امام مهدی(عج) است و وكیلانى را كه فرستاده بود، همان علماى عاملى بودند كه كشته و رانده شدند؛ اما پسرش [سیداحمدالحسن(ع)] همان کسى است كه بر شما فریاد میزند: اى خفتگان بیدار شوید، اى مردگان بیدار شوید. «وَ ما یسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ یسْمِعُ مَنْ یشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ»[۱۰] (و زندگان و مردگان یكسان نیستند. خداست كه به گوش هركه بخواهد میرساند؛ و تو به گوش كسانى كه در گورها هستند نمىتوانى برسانی). اى خفتگان بیدار شوید، اى مردگان بیدار شوید، این علمای بیعمل بهخاطر دنیایشان، بهخاطر دنیای هارون، میخواهند که موسی بن جعفر(ع) را بکُشند یا زندانی کنند. اى خفتگان بیدار شوید، اى مردگان بیدار شوید، از آنان دنبالهروی نکنید و با آنان، بهسوی درۀ جهنم نروید. بهسوی خداوند بازگردید؛ زیرا ذات منزهش هر کاری را كه در عراق و در تمام عالم انجام میدهد، به این دلیل است که اهل زمین به خود بیایند و باشد كه بهسوی حق هدایت شوند. خداوند متعال فرمود: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»[۱۱] (بهسبب آنچه مردم مرتکب شدهاند، فساد در خشكى و دریا نمایان شده است تا [سزاىِ] بعضى از آنچه را كه كردهاند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند). خداوند متعال فرمود: «وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»[۱۲] (و قطعاً غیر از آن عذاب بزرگتر، عذاب کمتر را به آنان مىچشانیم، باشد كه بازگردند). خداوند متعال فرمود: «وَ ما نُریهِمْ مِنْ آیةٍ إِلاَّ هی أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِها وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون»[۱۳] (ما هیچ آیهای به آنان نشان نمیدادیم مگر اینکه از دیگری بزرگتر بود؛ و آنها را به عذاب گرفتار کردیم باشد که بازگردند). خداوند متعال فرمود: «وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى وَ صَرَّفْنَا الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»[۱۴] (ما آبادیهایی را که پیرامون شما بودند نابود ساختیم، و آیات خود را به صورتهای گوناگون بیان کردیم؛ باشد که بازگردند). به سوی خداوند بازگردید. به سوی حق بازگردید. به کتاب خدا و صاحبش بازگردید؛ چرا که در بازگشت شما به سوی حق، خیر دنیا و آخرت و رهایی شما از عذاب دنیا و آخرت است. هیچ راه و انتخاب دیگرى براى رهایی شما وجود ندارد. این همان روز خداوند است که در آن، برای اولیایش انتقام میگیرد. «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون»[۱۵] (و [خداوند] این کلمه [توحید] را کلمهای ماندگار در نسلهای بعد از ابراهیم قرار داد؛ باشد که [به سوی خدا] باز گردند). امیرالمؤمنین(ع) فرمود: « پس از من، زمانی بر شما میآید که مسئلهای پنهانتر از حق و آشکارتر از باطل و بیشتر از دروغِ بر خداوند و رسولش نیست. و نزد مردم آن زمان کالایی بیارزشتر از کتاب یافت نمیشود، البته اگر بهحق تلاوت شود. و رایجتر از آن نیست، البته اگر از مکانهایش تحریف شود. در سرزمینها، مسئلهای ناشناختهتر از معروف و شناختهشدهتر از منکر نیست. کتاب را حاملانش به دور انداختند و حافظانش آن را فراموش کردند. کتاب و اهلش در آن روز، راندهشده و طردشده هستند و دو همراه هستند که در یک راهاند. این دو، مکانی ندارند. کتاب و اهلش در آن زمان در میان مردم هستند، ولی در میان آنان و با آنان نیستند؛ به این دلیل که گمراهی، با هدایت همخوانی ندارد، هرچند با هم جمع شوند. این گروه، بر جدایی جمع شدند و از جماعت جدا شدند. انگار آنان هستند که امامان کتاب هستند، نه اینکه کتاب، امام آنان باشد. نزد آنان از آن، فقط نامش ماند و فقط خط و حرکاتش را میشناسند. پیش از آن همۀ شایستگان را مُثله کردند و راستی خودشان بر خداوند را فریب نامیدند و عقوبت بد را در کار نیک قرار دادند.» اى مؤمنان، این روزها روزهای حج است. حجتان گوارایتان باد؛ خواه به کعبه رفته باشید یا اینکه در خانۀ خود، بازداشته و محبوس شده باشید. بهدرستی که حاجی شما هستید، هر چند در خانۀ خود باشید؛ زیرا خانه خدا در قلبهای شماست. خداوند، حج را برای مردم قرار داده است تا ولایت و یاری خودشان را بر قائم آلمحمد(ع) عرضه کنند. افرادی که از قائم آلمحمد(ع) رویگردان شدند، ولایت و یاریشان را بر چهکسی عرضه خواهند كرد؟ حق را به شما میگویم. آنها مردگان بیجانی هستند كه نمیدانند چهزمانی مبعوث خواهند شد. مردم جاهلیت، حج میکردند. «وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِیةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ»[۱۶] (و نمازشان در خانه [خدا] جز سوتكشیدن و كفزدن نبود. پس بهسزاى آنكه كفر مىورزیدید، این عذاب را بچشید). امروزیها نیز مانند دیروزیها هستند: «فَإِنَّ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحابِهِمْ فَلا یسْتَعْجِلُون»[۱۷] (پس بیشک برای کسانی که ستم کردند بهرهای همانند بهرۀ یارانشان هست؛ پس شتاب نکنند). خداوند، رویگردانان را به عذاب هشدار داده است. و هشداردهنده [از امری که بر دیگری واقع شود] معذور است. «وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیقُولُنَّ ما یحْبِسُهُ أَلا یوْمَ یأْتیهِمْ لَیسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ»[۱۸] (و اگر مجازات را تا زمان محدودی از آنها به تأخیر اندازیم، [از روی استهزا] میگویند چه چیز مانع آن شده است؟! آگاه باشید، آن روز که [عذاب] به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد؛ و آنچه را مسخره میکردند، دامانشان را میگیرد). و خداوند یگانۀ یگانۀ یگانه را سپاس. خدایا، ستایش و منت، از آنِ توست. خدایا، من نمیدانستم که کتاب و ایمان چیست و تو آن را به من آموختی. خدایا، من گمراه بودم و تو مرا هدایت نمودی. خدایا، من در معرض نابودی بودم و تو مرا راهنمایی کردی. خدایا، من بیمار بودم و تو مرا شفا دادی. خدایا، من برهنه بودم و تو مرا پوشاندی. خدایا، من گرسنه بودم و تو به من غذا دادی. خدایا، من تشنه بودم و تو مرا سیراب کردی. خدایا، من نیازمند بودم و تو مرا بینیاز نمودی. خدایا، من یتیم بودم و تو به من پناه دادی. طاقت شکر تو را ندارم؛ زیرا من به هیچ خیری نرسیدم، مگر از تو و هیچکس از من بدی را دفع نکرد، مگر تو؛ پس سپاس تو را، همان گونه که شایستۀ کرم وجْهت و سترگی جلالت هست. خدایا! بر محمد و آلمحمد درود فرست؛ و گوش دلم را برای یادت باز کن، تا وحی تو را دریافت کنم و اوامرت را انجام و نهیهایت را ترک کنم. خداوندا، بر محمد و آل او درود فرست و رویت را از من برنگردان و مرا از فضلت منع نکن و بخشش خود را از من دریغ مکن؛ و مرا اینگونه قرار بده که ولایت اولیایت را داشته باشم و دشمنی دشمن تو را داشته باشم. ترس از خود و رغبت بهسویت و تسلیم شدن در برابر اوامرت و تصدیق کتاب و دنبالهروی از سنت پیامبرت(ص) را روزیام گردان. خدایا، حرکت مرا، عبرت و سکوت مرا، اندیشه و سخنم را یادآوری قرار بده. گناه بزرگم را ببخش و مرا به پدران شایستهام ملحق کن. اول و آخر، و در آشکار و درون، تو را شکر. خدایا، درود مرا به فرستادۀ تأیید شده، پیروز و تسدید شده، جمعکننده و مبعوثکننده [مردم برای حساب]، محمد(ص) برسان. بهسبب کوتاهیام در رساندن رسالت، از سوی ولی تو و فرزند ستمدیدهاش، محمد بن الحسن(ع)، عذرخواهی میکنم و درخواست آمرزش دارم و بهسوی تو و او توبه میکنم. درود بر او و پدران پاکش. درود و رحمت و برکات خداوند بر مؤمنین و مؤمنات در مشرق و مغرب زمین. پی نوشت ها: [۱] – يوسف، ۵۶ و۵۷. [۲] – خوره، دردی است که موجب خوردن و از بین بردن گوشت و اعضای شخص شود و از بدترین بیماریهاست. [۳] – انعام، ۹۱. [۴] – نهجالبلاغه، ج۱، ص۸۹. [۵] – احزاب، ۶۷. [۶] – آلعمران، ۲۶. [۷] – توبه، ۳. [۸] – صافات، ۱۷۱ تا ۱۷۳. [۹] – یونس، ۷۱. [۱۰] – فاطر، ۲۲. [۱۱] – روم،۴۱. [۱۲] – سجده، ۲۱. [۱۳] – زخرف، ۴۸. [۱۴] – احقاف، ۲۷. [۱۵] – زخرف، ۲۸. [۱۶] – انفال، ۳۵. [۱۷] – ذاریات، ۵۹. [۱۸] – هود، ۸.