گفتگو با سید احمدالحسن در رادیو المنقذ العالمی دیترویت

  مصطفی یاسین)مجری برنامه): شنوندگان عزیز، باری دیگر خدمت شما سلام عرض می کنیم. درود بر شما و خوش آمدید. از طرف شما و از طرف کادر رادیو مُنقذ العالمی و از طرف اتاق های انصار امام مهدی ع در پالتاک و از طرف همه ی انصار به میهمان بزرگواری که محبوب قلب های ماست، خوش آمد می گوییم. میهمانی که سخنان ایشان را همیشه شنیده ایم و این سخنان را به سمع شما بزرگواران رسانده ایم. میهمانی که خداوند امروز ما را به دیدار مستقیم با ایشان مُفتخر نمود، تا ایشان به شخصه به سوالات ما پاسخ دهند. در برنامه ی ما که همیشه شنونده ی آن بوده اید، و البته امروز برنامه ای متفاوت و پر برکت را تقدیمتان می کنیم، و آرزومندیم که مفید بوده و باعث هدایت همه افرادی شود که صدای رادیو منقذالعالمی را در همه نقاط زمین می شنوند. به سیداحمدالحسن، مُعَزّی(تسلی دهنده)، وصی و فرستاده امام مهدی -خداوند به او در زمین تمکین دهد- خوش آمد می گوییم، و از ایشان خواهشمندیم تا سخنی را در آغاز این دیدارِ مبارک بیان فرمایند. سلام علیکم؛ آقای ما -سیداحمدالحسن- درود خداوند بر شما. به رادیوی خودتان -رادیو منقذالعالمی- خوش آمدید. آقای من، مایک(میکروفون) را تقدیم شما می کنم. بفرمایید! سید احمدالحسن(ع): یا الله، بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. درود خداوند بر همه ی شما. خوشحالم که در این دیدار با شما هستم و از خداوند می خواهم مرا برای (بیان) سخن حقّ موفق نماید و اینکه سخنم برای همه، مفید و قابل فهم باشد. دوستانِ رادیو منقذالعالمی در دیترویت و همه‌ی کارکنان این شبکه، خداوند به شما پاداش خیر دهد، به این خاطر که مرا دعوت نمودید، و از خداوند می خواهم که به شما توفیق دهد و قدم هایتان را مُحکم کند و به کارتان برکت دهد. استاد مصطفی، درود خداوند بر شما، و خداوند به شما پاداش خیر دهد. اگر مطلب دیگری ندارید، به برکت و با توکل به) خداوند شروع کنیم؟! مایک(میکروفون) برای شما. سوال اول: مصطفی یاسین: یا الله، آقای ما درود خداوند بر شما. خوش آمدید. امروز، با حضور خودتان محفل ما را نورانی کردید. ان شاء الله به برکت خداوند، شروع به مطرح کردن سوالات خود می کنیم. آقای ما، سوال اول ما این است: شما (پرچم و) شعار حاکمیت خداوند را بر افراشته اید؛ یعنی همه ی روش های حکومتی و نظام هایی که الان وجود دارد را رد نمودید. ولی خودتان روش نظام انتخاباتی را استفاده می کنید؛ خود شما و همه موسساتی که زیر نظر شماست؛ موسساتی که آن را اشخاصی که تعیین شده یا انتخاب شده اند، اداره می کنند. چگونه بین حال خود و حال دیگران (در انجام انتخابات) تفاوت قائل می شوید؟! و وجه تمایُز روش ها و ابزارهای مورد استفاده چیست (چطور میگویید انتخابات برای دیگران بد است در حالیکه در مجموعه های تحت نظر خودتان، مدیران با انتخابات برگزیده میشوند)؟! و نکته ی دیگر اینکه شما نسبت به نظامِ حکومتی در عراق(که بر اساس انتخابات است)، شدیدا انتقادِ دار ید، در حالیکه عراق واقعاً با نظام های دیکتاتوری و بدی اِحاطه شده بود. توضیح شما نسبت به این مسئله چیست؟! آقای من، وقت را در اختیار شما قرار می دهیم. بفرمایید. جواب: سید احمدالحسن ع: استاد مصطفی، درود خداوند بر شما و خداوند به شما پاداش خیر دهد. بله، ما به چیزی که دین الهی -دراین مورد- آورده است، ایمان داریم؛ یعنی نظام حکومتیِ شرعی که مورد رضای خداوند باشد. به صورت بسیار خلاصه(می گویم:) همه ی ادیان الهی و همچنین اسلام (همان طور که می دانید، اسلام نیز دینی الهی است) به ایمانِ وجودِ خداوند استوار است و این اِله (خداوند سبحان) مالکِ مُلک و حکومت است، و خداوند سبحان است که مالک زمین و افرادی است که بر روی آن هستند، و اوست که در مُلک خود، حاکمیت مطلق دارد، و برای اینکه حاکمیت در مُلک او به دیگری منتقل شود، باید شخصی را بالعین خلیفه قرار دهد و به او راهنمایی کند. پس هر فردی (دیگران) اِجبار کرد و خودش یا دیگری را برای خلافت خداوند منصوب کند، غاصِب خلافت خداوند است و نسبت به مُلک خداوندِ سبحان، بدون اجازه و از روی ستم، تجاوز کرده است. و ما می بینیم که سنت خداوند این است که در گذشته، قبل از رسول خدا (محمد ص) خلفای خودش را در زمینش منصوب کرده است، و (بعد از آنها) رسول خدا (محمد ص) را منصوب نمود، و قطعاً خداوند، بعد از رسول الله ص مردم را بدون انتخاب خلیفه ای برای آنان رها نمی کند. همان طور که خداوند سبحان و متعال تصریح نموده است: "وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ" "و آنان كه كافر شده‏اند مى‏گويند: چرا نشانه‏اى آشكار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است؟ (ای پيامبر،)تو فقط هشداردهنده‏اى، و براى هر قومى هدایت کننده ای است." (الرعد7) اما فردی که می گوید بعد از رسول الله ص سنت الهی قابل تخلُّف است(و همیشه اجراء نمی شود)، باید این استدلال را رد کند که مُلک برای خداوند است و بر عهده گرفتنِ آن فقط با اجازه او جایز است و با نص تشخیصی تعیین می شود و سپس دلیل قطعی بر تخلف پذیر بودن سنت الهی بیاورد، سنتی که در مسیر دین الهی از آدم تا محمد ص استمرار داشته است. این مطلب که گفتیم، بسیار ساده است و مطلبی است که هر منطق سلیمی قائل به آن است. شما نمی توانی در زمین یا مِلکی که در ملکیت دیگری قرار دارد -بدون اینکه وکیلش باشی یا بدون اینکه صاحب آن، شما را به عنوان نماینده ی خودش قرار داده باشد- تصرُّف کنی، و الا شما غاصب وستمگر هستی. در اسلام، این مذهب آل محمد ع است؛ ایشان می گویند که ولایت برای خداوند و فردی است که خدا او را تعیین کرده باشد، و هر فردی که در خون ها(ی مردم) بدون داشتنِ ولایت الهی مستقیم، و یا با رأی خودش حکم می کند، این فرد غاصب و قاتل است، که این خون هایی که ریخته است، بر عهده ی اوست و در روز قیامت مورد حساب قرار می گیرد. همان طور که گفتم، این سنت الهی از زمان آدم ع تا محمد ص است. و قرآن در قصه ها (و آیاتش)، آدم ع را به عنوان خلیفه ی الهی و منصوب از سوی خداوند معرفی کرده است، و داود ع را به عنوان خلیفه ی الهی ذکر کرده است، که از سوی خداوند منصوب شده، و سایر خلفای خدا را نیز یاد کرده است، و محمد ص قطعاً خلیفه ای الهی است که از سوی خداوند -برای حکومت بر مردم- قرار داده شده است. این امر -(تنصیب و)قرار دادن الهی- در تورات و عهد قدیم که یهودیان و مسیحیان به آن ایمان دارند، ذکر شده است. بلکه این امر در اَلواح گِلین سومر و آکادِ پدرانمان -از هزاران سال قبل از میلاد- ذکر شده است و به آن اشاره شده است، که این نکته را در کتاب وهم الحاد بیان کرده ام. و پیامبران خدا مانند نوح و ابراهیم ع و سر چشمه ی دین الهی از سومر است [یعنی سید ع میگویند که اگر برای اثبات قانون الهی المُلکُ لله به الواح سومر استناد میکنم، بخاطر این است که سومر خواستگاه پیامبران خداست و این الواح افسانه و اساطیر نیست]. بعد از این مطالب و تاریخی که بیان شد، هیچ فردی نمی تواند حاکمیت خدا را انکار کند و یا خود را بخواب بزند، مگر از روی نادانی یا دشمنی، و این مسئله ای است که همه ادیان الهی -در چیزهایی که به ما رسیده است- آن را ذکر نموده اند. آنچه از دین نوح و ابراهیم (صلوات الله علیهم) از اَلواحِ سومری به ما رسیده است، حاکمیت خدا را ذکر کرده است، وهمچنین تورات و عهد قدیم، و انجیل یا عهد جدید، و قرآن (نیز) آن را ذکر کرده است، و احادیث نبوی نیز آن را ذکر می کند. پس دیگر چه بهانه ای باقیست؟! درحقیقت واضح است که این سنت الهی، با دلیل عقلی و نقلی ثابت گردیده. طبعاً مذهب سنی در اسلام با این امر مخالف است؛ به این خاطر که این مذهب، بر اساس اطاعت از حاکم، تازمانی که بر حکومت مُسلط است، استوار میباشد؛ حال این حکومت به هر شیوه ای که می خواهد باشد؛ در حالیکه اینچنین مذهب و اعتقادی بر پایه ی دلیل درستی استوار نیست. یعنی آنان اعتقاد دارند که حاکمیت خدا بدون دلیل از حیطه ی قدرت او -سبحانه وتعالی- خارج گشته و به هر از راه رسیده ای (بی سر و پایی) تعلق می گیرد. آنان معتقدند که سنت الهی تخلف پذیر است. به اختصار باید گفت: هر فردی که قائل باشد به اینکه سنت الهی بعد از رسول خدا (محمد) ص قابل اجرا نیست، این فرد باید این قانون را رد کند: (که ولایت برای خدا و فردی است که خدا او را تعیین کرده و با نص او را مشخص نموده) و سپس (همانگونه که گفتم) دلیل قطعی بر تخلف پذیر بودن این سنت الهی که از زمان آدم تا محمد ص استمرار داشته، بیاورد. در حقیقت این خلاصه عقیده ی اهل بیت در خصوص حکومت شرعی است که قائل به تنصیب الهی و باطل بودن عقیده ی مذهب سنی -در مورد حکومت- می باشد؛ که می گوید حکومت برای هر از راه رسیده ای می باشد، که بر مردم مسلط شده، خواه با انتخاب خود مردم باشد یا با زور. همچنین میخواهم به مسئله ی مهمی اشاره کنم؛ اینکه برخی از اشخاص تصور می کنند که حکومت، ساخت خیابان ها و مدارس و بیمارستان ها و چیزهایی شبیه آن است، که چنین تصوری صحیح نیست. (بلکه) حکومت در بردارنده مسائل بسیار مهمی است؛ مانند حکم دادن درباره جان مردم، و این مسئله ای است که هر فرد بیننده ی عاقلی آن را درک می کند. هر دولتی که در آن پلیس و سیستمهای امنیتی و لشکر و نیروهایی برای مسائل خاص و... باشد، همه ی اینها، ابزار کشتن است، خواه در داخل......(قسمتی از صحبت صدا قطع شده و جمله کامل نیست).... - در آن باشد و یا حتی اگر در بیرون آن باشد، احیاناً بیرون از آن شهر- به همین خاطر وقتی در مورد نظام حکومتی سخن می گوییم، از حکم دادن درباره جان مردم سخن گفته ایم، و این مسئله ای است که نباید از آن غفلت کنیم. الان بعد از این توضیح در مورد قضیه حاکمیت الهی که به آن ایمان داریم و ستون و اصل مذهب آل محمد (صلوات الله علیهم) است، به سوال شما در مورد روش و ابزار انتخابات باز می گردم، چرا که پاسخ سوال شما با بیان این سخن (و مقدمه ای که بیان شد) میسر می باشد، تا عقیده ی ما روشن شده و برای مردم واضح گردد که عقیده ی ما درباره ی حکومت چیست و آن را از کجا آورده ایم. الان به سوال شما در مورد انتخابات، به عنوان یک روش(در طریقه ی حکومت) باز می گردم. انتخابات فی نفسه و به عنوان ابزار و روش برای انتخابِ یک شخص به عنوان نماینده مردم، اشکالی ندارد، یعنی شخصی را انتخاب می کنند که از طرف آن ها سخن بگوید یا مثلاً چیزی را که متعلق به آنهاست، مدیریت کند، و ... . همچنین در برگزاری انتخابات در حکومت الهی (یعنی در حکومتی که حاکم اصلی، خلیفه ی الهی باشد و او درباره ی مسائل مربوط به جان مردم حکم کند) اشکالی نیست. (بلکه) اشکال این است که گفته شود با انتخابات، حاکم اصلی برگزیده شود؛ (یعنی) فردی که قرار است درباره ی خونهای مردم حکم کند، و این امری است که در عراق اتفاق افتاده، و همان چیزی است که باعث شده تا ما بگوییم: این نظام از جهت شرعی ودینی -با توجه به شناخت و اعتقاد ما درباره ی دین خدا- باطل است. نظام های دیگر نیز، همانند همین نظام (حاکم در عراق) هستند، و معتقدیم فردی از فقهاء که شرعی بودن این نظام را تایید کرده -و باعث شده برخی از شیعیان آل محمد ص تصور کنند که این نظام شرعی است- (این فرد) مسئول خون هایی است که زیر نظر این نظام و از روی ستم، به زمین ریخته شده. طبعاً می بینیم، فردی که شرعی بودن آن نظام را تایید کرده بود، امروز تلاش میکند که خود را از کارها و نتایجی که آن نظام در آن فرو رفته، تبرئه کند. درهر حال، یادم می آید که وقتی فقهای نجف، مردم را به رأی دادن برای تصویب قانون و بعد به انتخابات دعوت کردند، بلکه بعد از آن مردم را به انتخاب افراد، فراخواندند (و همین علت بدبختی و بیچارگی شد که امروز عراق و مردمش را در بر گرفته است)، در آن زمان از مؤمنین در خواست کردم تا در انتخابات شرکت نکنند، و بیان کردم که این کار، فریب دادن شیعه اهل بیت ع است، این گونه که آنان را متقاعد کردند که انتخابات، راه شرعی برای برگزیدن حاکم اصلی جامعه است؛ فردی که بر خون ها مسلط است، و در نتیجه فلانی وفلانی حاکم شدند و گمان کردند که حقِّشان است که درباره ی خون های مردم حکم بدهند و خون ها را ریختند، و ما امروز در نتیجه کارهای آنان زندگی می کنیم، پس خون ها، خون ها را فرا می خواند(یعنی حاکم با ریختن یک خون، مجبور می شود خون های دیگری هم بریزد). یادم می آید که در آن زمان این سخن را گفتم(که حاکم را فقط خدا تعیین می کند نه مردم) و من دفتری داشتم که مردم و برخی از طلبه های حوزه با من دیدار می کردند. در یکی از روزها سید مُعَمَّمی با من سخن می گفت (و او وکیل یکی از مراجع نجف بود)، پس با حالت اعتراض(نسبت به مطلبی که آن زمان گفتم، با لهجه عراقی و با این مضمون) به من گفت: چرا تو علیه ما و دعوت مردم به انتخابات در عراق اعتراض می کنی و نسبت به انتخابات در ایران اعتراض نمی کنی؟! آیا این تناقض نیست؟! (این تقریباً مضمون سخن او در آن زمان بود.) او در کاری که من انجام می دادم وآن را می گفتم، تناقض می دید. من به او گفتم که شما مردم را به انتخاب حاکم اصلی دعوت می کنید؛ (فردی که بر خون های مردم مسلط است) و شیعه آل محمد را متقاعد میکنید که این راهِ شرعی برای انتخابِ حاکمِ اصلی (که بر خون های مردم مسلط است)، می باشد. اما در ایران، می گویند که برای فقیه ولایتی وجود دارد که جِلوه ای از ادامه ولایت امام معصوم است و تحت نظر او، انتخابات اجراء می شود؛ یعنی نزد آن ها حاکم اصلی که بر خون ها مسلط است، فقیهی می باشد که برایش مدعی ولایت هستند، پس سخن با آنان کاملاً متفاوت است. سخن با آنان در مورد موضوع دیگری است. سخن با آنان در مورد اصل ولایتی است که برای فقیه مدعی هستند واینکه آیا دلیلی برای آن وجود دارد یا خالی از هر گونه دلیل عقلی یا نقلی است؟! طبعاً این مسئله ای است که به آن معتقد هستیم؛ اینکه ولایت فقیه که مدعی آن هستند، عقیده ای بدون دلیل است واین امر را در"بحث آیه اِکمال دین" بیان کردم (بحثی که در دانشکده دروس مطرح شده است ومی توانید آن را بشنوید واز آن، آگاه شوید، و آنچه را در خصوص غیبت امام وادعای افرادی که مدعی هستند که نائبان عام او هستند که امر دین وچیزی شبیه آن را برعهده دارند بشنوید). علت اصلی که مرا مجبور به تمرکُز بر نقد اتفاقات عراق نموده است، این است که (در آن جا)فرآیند گمراه کردن شیعه آل محمد ع به وجود آمده است و اینکه آنان را متقاعدکردند که انتخابات راه شرعی برای تعیین حاکم اصلی است (کسی که درباره ی جان مردم حکم می دهد). حتی بی شرمی برخی از آنان به حدی رسیده است که به مردم می گویند: بیرون آمدن زن برای انتخابات، مانند بیرون رفتن زینب علیها سلام با حسین صلوات الله علیه میباشد. اما اینکه بنده تاکید زیادی بر انتقاد از نظام هایِ دیکتاتوری (که آن را ذکر نمودم و غیر آن که مثلاً در برخی از دولت های عربی و اسلامی حکومت می کنند) ندارم؛ بخاطر این است که به بطلان دیکتاتوری اشاره نموده ام ولی نسبت به آن تاکید نکرده ام، چونکه این نظام ها با توجه به همه معیارها پوچ هستند واصلاً شایستگی نقد را ندارد. این نظام ها، علاوه بر اینکه هیچ مجوز شرعیِ دینی ندارند، هیچ اجازه اخلاقی یا ارزشی هم ندارند. همان طور که نظام دِمُکراسی این گونه است، و فقط صِرف ضربه هایی از سوی افرادِ مسلط بر مردم -با نیروی ستمکار- می باشد وخودشان را پادشاه فلانی ورئیس فلانی می نامند الی آخر. فکرنکنم در این مورد، بیش از این مطلبی باشد که بخواهد در مورد آن سخن بگویم. و معتقدم مطلبی که ذکر کردم، شنونده را با عقیده ما در مورد حاکمیت وتفاوت بین کاری که ما انجام می دهیم وکاری که دیگران انجام می دهند آشنا نمود(هرچند خلاصه بود). از شما عذرخواهی می کنم، چه بسا مطلب را برایتان طولانی کردم، ولی نیاز بود که در این روزها، درباره ی این موضوع با هم گفتگو کنیم. خداوند به شما (استاد مصطفی) پاداش خیر دهد و مایک برای شما. سوال دوم: مصطفی یاسین: یا الله، خداوند به شما بهترین پاداش را دهد. بله. آقای ما، سیداحمدالحسن، به سوال بعدی می رویم. دعوت مبارک یمانی همیشه به این مُتّهم است که بین ادیان، تفرقه ایجاد می کند وحتی در جزئیات یک مذهب وارد شده است وآن را رد می کند. حتی برخی از دشمنان شما -با این که در همه مسائل با یکدیگر اختلاف دارند- علیه شما وبرای دشمنی با شما -با همه ابزارها- جمع شدند. چگونه توانستید باقی بمانیدو در سایه این شرایط بد کارتات را ادامه دهید، آن هم در برابر افرادی که حکومت و مال و تبلیغات و تاثیر گذاشتن و مردم و حتی نیروهای نظامی را در اختیار دارند؟! آقای ما، وقت را در اختیار شما قرار می دهم. بفرمایید. جواب: سید احمدالحسن ع: درود خداوند بر شما. یا الله. دعوت یمانی بین مردم تفرقه نمی اندازد. بلکه دعوتی برای جمع شدن حول (پرچم) حق است، و دارای ادله عقلی ومنطقی وشرعی می باشد. دعوتی با حکمت و موعظه حسنه(پند نیکو) است و ما ابتداءً نسبت به هیچ فردی دشمنی نداریم. وآنچه ما در مورد مخالفین مطرح می کنیم، بحثهای علمی وبیان بطلان نظراتشان -از جهت علمی وبا ادله عقلی و از منابعی که به آن معتقد هستند- می باشد. اما اجتماع برخی از افراد نسبت به دشمنی با ما (علی رغم اینکه بین خودشان اختلاف دارند)، این امری است که قبلاً مخالفین رسول خدا (محمد) ص و مخالفین رسول خدا عیسی یا یسوع صلوات لله علیه انجام دادند، پس حاکمان و یهودیان برای کشتن ایشان همدست شدند،بنابراین سنت الهی اینگونه است که دشمنان برای جنگ با فرستادگان همدست شوند یا اهل باطل برای جنگ با حق واهل آن اجتماع کنند. درحقیقت ، علتِ اجتماع آنان بر دشمنی با حق این است که می ترسند که پیروانشان آنها راترک کنند، به این خاطر که دلیل حق، مردم را مُلزم کرده است و در نتیجه افراد زیادی پیروحق خواهندشد وفقط برخی ازمردم پیرو آنها باقی خواهند ماند. پس آنان با دشمنی خود، قصد دارند جلوی از بین رفتن نماد باطلشان را بگیرند یا آن را به تاخیر بیندازند. اما اینکه چگونه توانستیم باقی واستوار بمانیم، در حقیقت این معجزه ای است که با آن زندگی کرده ام و هر روز با آن زندگی می کنم، پس زندگانی من و راهِ زندگی من، به دست خداوند سبحان ومتعال است. اگر من، راهی را که در آن پای گذاشتم انتخاب می کردم، بَهره ی من ناتوانی وشکست بود واز هلاک شدگان و زیان دیدگان دنیوی وچه بسا اُخروی می بودم، ولی فَضل خداوند سبحان و متعال بر من باعث شد که در مسیر خیر پای بگذارم و خداوند درب هایی را برایم گُشود و درب های دیگر را بست. و بعد از مدتی، بزرگی لطفش را شناختم. اینکه اوبرایم درب های خیر را گشوده ودرب های شّر را به رویم بست. درحقیقت، من کاری که اِستحقاق این عنایتِ زیاد، از جانب خداوند سبحان ومتعال را داشته باشد، انجام ندادم. پس او بود که فضل و کرم را بر من آغاز نمود و به من توفیق داد که او را بر خودم ترجیح دهم و اراده اش را بر اراده خودم مقدم گردانم. او بود که به من توفیق داد تا با او این گونه مُواجه شوم که به نادانی وناتوانی و چاره نداشتن خود اِقرار واِعتراف کنم؛ تابعداز آن با من بامهربانی ورحمت برخورد کرده و به سبب بخششِ زیادش، (آنچه شایسته اش نیستم) به من بدهد. این چیزی بود که برایم اتفاق افتاد و (هنوز هم) اتفاق می افتد، وبرای برخی از مومنین مُخلص نیزاتفاق می افتد. واین همان چیزی است که باعث شد تا آخرین نَفَسمان استوار بوده و استمرار داشته باشیم. و خداوند سبحان ومتعال را به خاطر آنچه به ما عطا کرده، شکر گزاریم و از خداوند می خواهیم که فضلش را بر ما زیاد کند. الحمدلله رب العالمین. استاد مصطفی، مایک برای شما. سوال سوم: مصطفی یاسین: الحمدلله رب العالمین. آقای ما، خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد. آقای ما سید احمدالحسن، به سوال دیگری می رویم. شما می گویید که اصحابِ عقیده دینی هستید وبر شما واجب است که آن را تبلیغ کنید ومردم را به آن دعوت نمایید. ولی در عِین حال، می بینیم که مسائلی مطرح می کنید که در هر دین ومذهبی مهم واساسی است، وهمه ریشه های قبلی را که مردم بر آن در اَدیان ومذهبشان تکیه کرده بودند، واژگون مینمایید، وقائل به بُطلان آن هستید. چگونه می توانید که افراد این ادیان ومذاهب را دعوت کنید؛ درحالی که شما آنان را با این کار با مسائل خطیرومهمی روبرو میگردانید. آقای ما، وقت برای شما. بفرمایید. جواب: سید احمدالحسن ع: یا الله. درود خداوند بر شما. دعوت دینِ الهیِ حق را (همان طور که ما به آن مُعتقد هستیم )مطرح می کند. و از این جهت که دینِ الهی مسیر قبلیِ طولانی داشت، و امروز افردی هستند که به صورت ظاهری یا جورِ دیگری به این مسیر مُنتسب هستند (مانند مسلمانان و مسیحیان و یهود و همه گروه های آنان)، در نتیجه طرح جدیدِی که امروز آن را مطرح می کنیم (و دارای قِدمت و پشتوانه ای است که گفتیم)، با طرحِ این افراد ناسازگار است؛ مخصوصاً درمسائل اعتقادی و عملی، و ما نمیتوانیم سکوت کنیم و مشخص کردن حق و باطل بر ما واجب است، به همین خاطر ما مجبور به نقدِ عقاید باطلی هستیم که در این ادیان و مذاهب وجود دارد، و اینکه عقیده حقی را که این دعوت مطرح می کند، بیان کنیم. خداوند مردم را آزاده آفریده است و آن ها حقِ انتخاب دارند و عقلِ آزاده نمی گوید که من پدرانم را بر دین یا ملتی یافتم و بر آن باقی می مانم. بلکه تحقیق می کند و به حق می رسد، اگر حق در آنچه پدرانش به او آموخته اند بود، بر آن باقی می ماند و اگر این گونه نبود، بر اوست که از حق دنباله روی کند و اوست که فردا در قبرش می خوابد و به تنهای مورد حِساب قرار می گیرد. فکر نکنم ما با این کار، قصد ورود فردی(به مسائل باطل وخطیر)را داشته باشیم. نزد ما طرحِ عقایدی است و دیگران نیز طرح عقایدی دارند و مردم حق دارند که همه(نظرات) را بشنوند. و حقیقت را به درستی شناسند. بدون اینکه فریب یا حیله ای در کار باشد. من هر انسان را به آزاده بودن دعوت می کنم (همان طور که خداوند، او را آفریده است) که برای هیچ سُلطه ای سر فرود نیاورد (می خواهد دینی باشد یا غیردینی) اگر او را به جُمود عقل و متوقف کردن تفکر و رسیدن به حقائق توسط خودش و با جست وجو وتحقیق و تلاش خودش، دعوت می کند. رهبری و عقلت را به غیر خودت تسلیم نکن. یعنی خودت تحقیق کن و دقت کن و خودت به حقائق دست پیداکن. درود خداوند بر شما. مایک برای شما. سوال چهارم: مصطفی یاسین: بله. آقای ما، سیداحمدالحسن، خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد. آقای ما، چند سوال دیگر باقی مانده است. روش هایی که به آن تاکید دارید و توصیه هایی که (از جهت دولتها و عقیده ی دینی) به انصار در دولت های مختلف جهان می کنید، چیست؟! چگونه بین عقیده دینی خود و رفتار شهروندی در هر کشوری (که انصار در آن زندگی میکنند) توافق ایجاد می کنید؟! با توجه به این که می دانیم که شما به اِنضباط و از بین نبردن قوانین کشوری (که انصار در آن زندگی می کنند)، تاکید دارید. و همچنین (چه سفارشی درباره ی) رفتار مسالمت آمیز در دعوت دارید، در زمانه ای که تعصب و زبان سیاست بر دین غلبه پیدا کرده است. آقای ما، سیداحمدالحسن، وقت را در اختیار شما قرار می دهم. بفرمایید. جواب: سید احمدالحسن ع: یا الله. درود خداوند بر شما. ما مردم را با حکمت و موعظه حسنه دعوت می کنیم؛ همان طور که خداوندسبحان ومتعال ما را در قرآن به آن امر نموده است و همان طور که امامان گذشته صالِح ما به آن عمل کرده اند. هر فردی می خواهد بشنود، بیشتر به او می گوییم وهر فردی می خواهد بی توجه باشد، او به راهِ خودش برود و ما به راه خودمان. همیشه به مومنین می گویم که با انسان محترم (هرچند مخالف ما باشد) با رحمت ومهربانی رفتار کنید. این قانون کلی برای رفتار ما با کسانی است که با ما اتفاق نظر ندارند (فرقی ندارد که در حال رساندن دعوت حق به آنها باشیم یا در ارتباطات زندگیِ روزمره باشد، مانند ارتباطات همه ی مردم). اما مسئله قوانین و التزام به آن، این به نوع قانون بستگی دارد. به طور کلی هر عاقلی باید به قوانینی که زندگی مردم را در جامعه و در خیابان تنظیم می کند، مُلتزم باشد، البته تا زمانی که با شرع خداوند سبحان ومتعال در تعارض نباشد. بلکه گاهی اوقات، عمل به قانون را بر مؤمنین واجب نمودم. به عنوان مثال رعایت قانونِ سرعت در عراق. متاسفانه دراین چند سال، رانندگان به سرعت معقول ومنطقی وبه سرعت مناسب با خیابانی که در آن حرکت می کنند، مُلتزم نیستند. برخی از مؤمنین را متوجه نمودم که تازمانی که انسان به زیاد کردن سرعت مجبور نشده، برایش حرکت با سرعت غیر مجاز -عمداً- جایز نیست؛ به این خاطر که این کارش به نوعی، کشتن خودش و همراهانش وسایر مردم حاضر در خیابان، می باشد. معمولاً مومنین مانند یک شهروند عادی در شهرهایشان، زندگی می کنند و در عقاید و افکار دینیِ خود (مانند دیگران) آزاد هستند، و این(آزادی در عقیده) یک حق انسانی اساسی است که نمی توانیم از آن کوتاه بیاییم. و طبعاً حاکمیت در دین الهی جزئی است که از دین جدا نمی شود، اما دیگران باید این مسئله را بفهمند که اختلاف من با شما در چگونگیِ نوعِ حکومت شرعی، به این معنا نیست که من با شما دشمن هستم. از دیدگاه ما، اختلاف در عقیده به این معنا نیست که من می خواهم با تو دشمنی کنم و تو را بکشم و با زور به حکومت تسلط پیداکنم و تو را به قبول عقیده و فکرخودم مجبور کنم، هرگز، این هدف ما نیست. ما می گوییم که عقیده دینِ الهی واسلام ومحمد و آل محمد صلوات الله علیهم این است که حاکمیت برای خداست وجایز نیست که حاکم اصلی که درباره خون ها و جانها حکم می کند، ازسوی مردم تعیین شده باشد و بر حکومت مسلط شده باشد...(صوت قطع)... می توانم به شما این گونه بگویم: عقیده عهد قدیم وجدید نیز اینگونه است، و در عهد قدیم که نزد یهودیان ومسیحیان مقدس است، این مطلب وجود دارد: که خداوند پادشاهان وحاکمان را تعیین می کند. وعهد جدید یا انجیل این امر را تاکید نموده است. به همین خاطر پادشاهان اروپا در قدیم (که اروپاییها مسیحی بودند)، وقتی بر تخت حکومت می نشستند که کلیسا (یا فردی که بر تخت رسول نشسته است یا همان بوب یا آنگونه که امروز او را می نامند یعنی همان پاپ) آنان را تایید کرده باشد؛ به این خاطر که کلیسا نزد آن ها نماینده ی خداوند بود. این مسئله ی جدیدی نیست و ما در این مسئله تنها نیستیم؛ بلکه این قضیه ای از اصل و اساس دینِ الهی است، و دین الهی حولِ محورِ آن می چرخد. وقتی امام جعفرصادق ص می فرماید: "ان الدین واصل الدین هو رجل وذلک الرجل هو الیقین وهو الایمان وهو امام امته واهل زمانه فمن عرفه عرف الله ومن انکره انکر الله ودینه الی آخرالحدیث" "دین واصل دین مردی است واین مرد همان یقین است واو ایمان است و او امام امتش واهل زمانش میباشد. هرفردی که او را بشناسد، خدا را شناخته و هر فردی که او را انکار کند، خداوند و دینش را انکار کرده است..." می توانید برای مطالعه این حدیث به کتاب بصائر الدرجات از صفار رحمه الله مراجعه کنید. و همان طور که گفتم، این عقیده به این معنا نیست که ما علیه حکومت هایِ مخالف آن اعلام جنگ نموده ایم. ما فقط به مردم میگوییم که دعوت خداوند را قبول نمایند، همان دعوتی که ما آن را تبلیغ میکنیم، دعوت پدران ما ... همان دعوتی که پدرانمان( امامان ص وپیامبران و فرستادگان) آن را تبلیغ نمودند... ولی علیرغم اینکه ما مردم را با حکمت و موعظه حسنه دعوت می کنیم، متاسفانه برخی از حکومت هایی که بر بعضی از کشورها مسلط هستند (به خاطر ترسشان از اینکه مردم حق را بشناسند واز آن پیروی کنند) با مومنین با روش اشتباه برخورد می کنند و بسیاری از مومنین هستند که فقط به خاطر عقیده شان دستگیر و اذیت شدند. طبعاً این امر جدیدی نیست وامامان ص وشیعیانشان توسطِ حکومت وقت، مورد اذیت قرار گرفتند. شکر خدایی را که من ومومنین را به گونه ای قرار داد که راه اهل بیت ع را بپیماییم و به سنت ایشان اِقتداء کنیم وبرخی از چیزهایی که چشیدند را بچشیم. بقیه به این خاطر که موسی بن جعفر صلوات الله علیه وارد زندان شد، بر او گریه می کنند. اما ما ومومنین -به فضلِ خداوند بر ما- به همان دلیلی که موسی بن جعفر صلوات الله علیه وارد زندان شد، وارد زندان می شویم وبرخی از چیزهایی که موسی بن جعفر احساس نمود، احساس می کنیم. تغییر زیادی ایجاد نشده، فقط شکل ها و نام ها تغییر کرده است و الا دعوت به حاکمیت خدا همان است که موسی بن جعفرع را وارد زندان نمود تا زمانی که در آن از دنیا رفت، و این علتی است که امروزه باعث ورودِ مؤمنین به زندان های ستمگران می شود. یا الله. مایک برای شما. سوال پنجم: مصطفی یاسین: بله. آقای ما، خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد. آقای ما شما همیشه از سوی دشمنانتان از جهت تأمینِ مادیِ دعوت و از جهت منتشر شدن دعوت در کشورهای جهان مُتهم هستید، با اینکه اصل دعوت و آغاز آن در عراق بوده است. چگونه این مسئله را تشریح می کنید و چگونه آن را برای افرادی که نسبت به شما نادانی و دشمنی دارند، بیان می کنید؟! آقای ما، سیداحمدالحسن، وقت را در اختیار شما قرار می دهیم. جواب: سید احمدالحسن ع: دوستم مصطفی درود بر شما. و به(شنوندگان) رادیو منقذالعالمی در دیترویت خوش آمدمی گویم و درود خداوند بر شما. در حقیقت، فردی که دشمنی می کند -اگر در دشمنی شِرافت نداشته باشد- اتهامات را از هر سویی(راست و چپ) بیان می کند. نزد عقلاء اتهام بدون دلیل هیچ ارزشی ندارد.فردی که آن را بیان می کند و آن را ترویج می دهد، دروغگو است و به هیچ یک از سخنانش اعتماد نمی شود. عموماً در مورد تأمین مالیِ ما، این مسئله آشکار است و مخفی نیست که کسی از آن اطلاع نداشته باشد. پس مؤسسات دعوت از حقوقِ شرعی -مانند خمس- تأمین می شود. و همچنین از کمک های برخی از انصار بخشنده -خداوند به آنان پاداش خیر دهد- افرادی که برای کمک به مؤسسات دعوت با سخاوت کمک می کنند، فرقی ندارد که مؤسسات تبلیغی باشد یا علمی، مانند حوزه ودانشکده دروس وشبکه ماهواره ای و تبلیغات وجمعیت هایی که برای سرپرستی ایتام تشکیل شده است یا مؤسسات خیریه باشد. و معمولاً مؤسسات دعوت خیلی از جاها در تأمین مالی، دچار کمبود می شود. چند مدت پیش مدیران پخش شبکه ماهواره ای مُنقذ به من خبردادند که برای جبران کردنِ هزینه هایِ پخشِ شبکه (پول)قرض گرفتند. طبعاً این مسئله با چشم پوشی از این است که مؤسسات دعوت، ساده است وبه تأمین(مالی) زیادی نیاز ندارد. بله. مایک برای شما. سوال ششم: مصطفی یاسین: بله. آقای ما، خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد. دو سوال باقی مانده است و سوال ماقبلِ آخری این است: فردی که به این دعوت دقت کند، می فهمد که برخی از افرادِ جذب شده به آن، از ادیان و مذاهبی وارد دعوت شده اند که (به لحاظ فکری و فرهنگی) با آنچه شما در این دعوت مطرح میکنید، بیگانه اند. چگونه توانستید آنان را قانع کنید و با چه دلایلی؟ و روش شما در برخورد با مخالف و با دشمن چیست؟! آقای ما، وقت برای شماست. بفرمایید. جواب: سید احمدالحسن ع: درود خداوند بر شما. آنچه ما آن را تقدیم (مردم) میکنیم، دعوت الهی است، و در نتیجه (چون دعوت خداوند است) برای هر دین و مذهبی، دلایل مخصوص به همان مذهب وجود دارد، که از کتاب های خودشان و مطالبی است که صحتِ آن را قبول دارند. و قطعاً بسیاری از افراد با انصاف وجود دارند که به حق اعتراف می کنند و هر وقت که دلیل حقی برایشان مطرح شود، سر فرود می آورند(و آن را قبول مینمایند). و برای ادیان و مذاهب ادله ای نگاشتم ..... و بسیاری از مومنین در این مورد توضیحات کامل و جزیی تر را آورده اند. و هر که می خواهد نسبت به ادله دعوتِ مبارک اطلاع پیدا کند، می تواند به کتاب ها مراجعه کند و خواهد دید که ادله از هر جهت کامل است، ان شاء الله. اما در مورد شیوه ی ارتباط و برخورد با مخالفین، قبلا گفته ام و (بارها) تکرار کرده ام که ما با مخالفین، با رحمت و عُطوفت رفتار می کنیم و مومنین را به این مسئله سفارش کرده ام. مِثل این چیزی که در عراق می گوییم: .... (قطع صدا)اختلاف فردی که اختلاف دارد(به ما) زیانی نمی زند و نه دوستی ونه کرامتی است. این ها خودشان راه شک را انتخاب کردند وآن را بر دوش کشیدند و اوست که آنان را می کِشد و آنان را به سمت جهنم و خواری دنیا و آخرت می برد. استاد مصطفی، مایک برای شما. سوال هفتم: مصطفی یاسین: بله. آقای ما، بارک الله به شما. خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد. این سوال آخر است. امروز شما را خسته نمودیم. این سوال در مورد تشکیل سرایاالقائم برای جنگ با داعش و پیروان آن است. این مسئله مستلزم ورودِ قدرتمندانه در مسائل سیاسی و حتی لشکری در سرزمین عراق است. سوال اول این است: دلیل این تحول بزرگ در مسیر دعوت چیست؟! ثانیاً: چگونه بین معارضه های خودتان با سُلطه حاکم و جنگ شما با فسادی که عراق را در برگرفته است و بین مشارکت شما به همراه حکومت، در جنگ ضد داعش جمع می کنید؟! آقای ما، سیداحمدالحسن، وقت برای شما. بفرمایید. جواب: سید احمدالحسن ع: درود خداوند بر شما. قبل از پاسخ به سوال شما، اولاً: (قطع صدا) بله. درود خداوند بر شما. یا الله. (قطع صدا) یا الله. صدا هست؟! (قطع صدا) یا الله. الان صدا هست؟! یا الله. (قطع صدا) الان صداهست؟! صداهست؟! الان صداهست؟! یا الله. یا الله. بله. قبل از این که به سوال شما پاسخ بدهم، فقط دوست دارم شریعت خدا را برای افرادی که نسبت به شریعت خدا ودین خداوند -درموردمسئله دفاع- آگاهی ندارند، معرفی کنم. دفاع جایز است؛ حتی با مشارکت با کافر که به خداوند وبه پبامبران خدا ایمان ندارد. یعنی اگر مومنین در شهری زندگی می کنند که اَهالیِ آن مسلمان نیستند؛ بلکه مُلحد هستند و به خداوند ایمان ندارند و شهرشان مورد حمله وهجوم لشکرهای خارجی قرار گرفته است که می خواهد سرزمین را اِشغال کند و می خواهد از بین ببرد و افرادی را که در این شهر زندگی می کنند، بکُشند، حقِّ مومن است که با مردم شهر دفاع کند و به خاطر دفاع از سرزمین و آبرویش پاداش می گیرد(ومأجور است) الان به سوال شما در مورد علت به وجود آمدنِ تحول در مسیردعوت باز می گردیم. یعنی دعوت ما در این زمان، برای مقابله با حرکت وهابی تروریستی. درحقیقت در مسیر دعوت تحولی به وجود نیامده است تا علت آن را برای شما بیان کنم، بلکه نسبت به این مسئله از زمانی که وهابی ها ضریح عسکریین را -در سامراء- مُنهدم کردند، هشدار دادم، و اگر بقیه مردم سخنانی که در آن زمان گفتم می شنیدند، از اتفاقاتِ خون باری که قبلاً اتفاق افتاده است دوری می کردند. در نتیجه این، مسئله قدیمی است و جدید نیست. و همچنین دستور به تشکیل سرایا؛ یعنی(الان)به اعلان تشکیل سرایا القائم آغاز ننمودم. و از زمان سقوط شهرهایِ عراق توسط حرکت وهابیِ سَلَفی -طبعاً نام حالی آن که داعش است- مومنین را به تشکیل سرایا به دفاع از ضریح های امامان و شهرهای مقدس متوجه کردم. ولی در آن زمان با رد نمودن از سویِ برخی از افرادحکومتی مُواجه شدند. و درنتیجه دوری از هر برخوردی باآن ها را انتخاب کردند. به این خاطر که تشکیل سرایا در آن زمان و به صورت عَلَنی باعثِ رسیدن به نتیجه می شود. تا زمانی که این افرادی که دلیل از بین رفتن عراق و ضایع شدن سرزمین آن و تسلیم آن به داعش شدند، این تصمیم را گرفتند که این مسئله را ضد انصار امام مهدی اجراء کنند؛ با دلایل پوچی که همیشه آن را مطرح می کنند، مانند برخورد زودتر و مسائلی شبیه آن. و طبعاً این به سود داعش بود. و به همین خاطر مومنین مسئله اِعلان تشکیل سرایا برای دفاع از سرزمین مقدس عراق ومقدسات ما وآبروی مان را ترک نمودند. ولی بعداز مدتی رمادی سقوط کرد -همان طور که می دانید- وسقوط آن به نسبت ما به معنای به نهایت رسیدن صبر در این خصوص است وفرصتی برای سکوت وانتظار باقی نگذاشت. مخصوصاً بعداز اینکه شهرهای ما ومقدساتِ ما در مواجه شدن با خطرِ واقعی وحقیقی قرار گرفته است. به همین خاطر نسبت به تشکیل سرایا القائم اِعلان نمودم و گفتم که ما آن را تشکیل می دهیم وآن را در هر حال تنظیم می کنیم ومومنین -خداوند به آنان پاداش خیر دهد- از سوی برخی از افراد حکومتی در برخی از شهرهای عراق -به خاطر این اِعلان- مورد اذیت واقع شدند. برخی از انصار در تعدادی از شهرهادستگیر شدند. الحمدلله الان کارها به سمت خیر می رود. ما از زمان اِعلانمان نسبت به تشکیل سرایا القائم گفتیم که مجبور به تشکیل آن شدیم؛ به این خاطر که شهرهای ما ومقدسات ما در خطر هستند و گفتیم که سرایا القائم ضد هیچ شخصی نیست و هدفی به جز هدفِ آشکارِ ما نیست. و فقط هدف ما مُواجهه با حمله وهابی به شهرما می باشد. می خواهد چیزی که داعش نامیده شده است، باشد یا القاعده یا هر نام دیگری. و افرادی که هدفشان کشتن ما واِستیلاء پیداکردن بر شهرهای ما ومقدسات ماست. درنتیجه دفاع حق طبیعی ماست. اما مسئله مشارکت سرایا القائم، دوست دارم که اشاره کنم که هیچ مشارکتِ بالفعلی برای سرایاالقائم حتی تا الان -برای جنگ با داعش- انجام نشده است؛ به این خاطر که حکومت وبرخی از حزب های سیاسی در عراق مشارکت انصار امام مهدی را رد نمودند. چه بسا مسئله جنگ با داعش -به نسبت آن ها، یا به نسبت برخی از آن ها- مسئله تجاری ومنافع سیاسی است که دنبالِ آن هستند و آنان فکر می کنند که مشارکت ما باعث زیان به مصالح ومنافع پَستِ دنیوی آنان می شود. کاری که انجام دادیم فقط تشکیلِ سرایاالقائم وتمرین مومنین بوده است؛ تا -اگر ضرورت اِقتضاء کند- آمادگی دفاع از سرزمین ومقدسات وآبروهایشان را داشته باشند. اما مسئله اتفاق پیدانکردن با نظام حکومتی در عراق، علت آن را توضیح دادم و متاسفانه به خاطر جایگاه عقایدی ما مورد تعرُّض قرار می گیریم و گاهی از سوی حکومت مرکزی وگاهی از سوی برخی از حکومت های محلیِ دیگر مورد جنگ همیشگی قرار می گیریم. برخی از آنان خواستار منع رشد دعوت هستند؛ به این خاطر که با ما در عقاید واز جهت دینی اختلاف دارند. ونظرشان این است که دعوت به ضرر مصالح ومنافع حزبی آنان است، مخصوصاً با ادامه اِستقبال مردم از دعوت حق. یعنی به عنوان مثال در کربلاء -وچند مدت- حسینیه انصار امام مهدی را پُلمپ کردند وبه پُلمپ بودن آن اِصرار داشتند. در حالیکه آن جا مکان عبادت خداوند سبحان بود. این دلیل روشنی است که آن ها همان رفتارهای صدام وحزب بعث را انجام می دهند. ولی فقط در زیر نام ها ودلیل های متفاوت. و تبعید وستم به دیگران روش آنان است که آن را پیش گرفتند. وعراق به خاطر نادانی وتخلف آنان ومنتشر کردن کینه ها وبُغض به جهنمی تبدیل شده است؛ با رفتارهای حمله گونه و ویرانگر آن ها. لکن عموماً به رغم این رفتارها ستمگرانه و ستم روشنی که وجود دارد، ما می گوییم که حزب سیاسی نیستیم که با آن ها در غارتِ ثروت های این سرزمین همکاری کنیم و یا نمیخواهیم با آن ها در منافع و چپاول آنان نسبت به ثروت های عراق همکاری نماییم. نزد ما عقیده دینی وجوددارد که آن را مطرح می کنیم. همچنین ما با حکومت مرکزی یا حکومتهای محلی عراق جنگ و دعوایی نداریم (حتی اگر با ما ستمگرانه و با روش غیراخلاقی و توجیه ناپذیرشان برخورد کنند). در نتیجه بین اتفاق نداشتن ما با حکومت در عراق ومسئله دفاع از عراق تعارضی وجود ندارد. این دو موضوع مختلف است و در مسئله دفاع از عراق ما معتقد هستیم که واجبِ دینی و شرعی ماست که از مقدسات و سرزمین مقدس عراق -به واسطه پیامبران و اوصیاء از زمان آدم تامهدی- دفاع کنیم. و معتقد هستیم که کم کاری در دفاع، جزوِ دین و شرف نیست. الحمدلله ما و مومنین -با شرف جلوی خداوند سبحان ومتعال وجلوی مردم وتاریخ- به اَدای واجبمان اِقدام نمودیم. بله. خداوند -به خاطر صبرتان وخوب گوش دادَنِتان- به همه شما پاداش خیر دهد. از خداوند برای شما توفیق و پایداری درخواست می کنم و اینکه به شما خیر آخرت و دنیا را روزی نماید. او سرپرست من است واوست که سرپرست شایستگان است. استاد مصطفی، از شما تشکر می کنم و درود وسلام من به شما و به همه کادر رادیو مُنقذ از دیترویت. خداوند به شما پاداش خیر دهد. از خداوند می خواهم که شما را موفق کند و ثابت قدم باشید و کارهایتان را آسان نماید. از شما متشکرم. و السلام علیکم جمیعاً و رحمة الله و برکاته. مصطفی یاسین: آقای ما، در پایان این قسمت از شما -به خاطر تشریف آوردنتان به این دیدار- تشکر می کنیم. از مولای عزوجل درخواست داریم که به شما به فرج و تمکین و آشکار کردن حق و حقیقت منت بِنَهَد. تازمانی که کارها در مسیر خودش قرار بگیرد و حق به یارانش بازگردد. او بهترین مولا و بهترین یاور است. آقای ما، والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.