تئوری حاکمیت الله دوای درد جوامع بشری
یکی از مهمترین مسائل روز، لزوم تبیین تفاوت سیاست طاغوت (حاکمیت مردم) و سیاست حاکمیت الله است. این مسئله از مهمترین مسائلی است که بر دین خدا وارد شده و مردم و زمامداران را در وادی سرگردانی فرو برده است. امید است انصار الله گرامی در این برهه زمانی با یادگیری معارف ناب آل محمد و تبیین آن با زبان مخاطبین خود، گامی قوی و تاریخساز در جهت تمکین امام مهدی (ع) بردارند. از کلام سید احمدالحسن (ع) در کتاب «حاکمیت خداوند، نه حاکمیت مردم» و کتابها و خطبههای دیگرشان مطالب فراوانی موجود است که دوای درد این روزهای جوامع سرگردان میباشد. از شما انصار اللهِ گرامی تقاضا دارم که این کتاب شریف را مطالعه کنید و در حد توان خود به تبیین و شرح آن و نشر معارف آن بپردازید. سید احمدالحسن (ع) با بیان الهیشان در تبیین این مطالب میفرمایند: بدون شک، حاکمیت مردم به هر شکلی که باشد، تأثیر مستقیمی بر جامعه بشری دارد، زیرا جامعه مجبور به پذیرفتن این رهبری است. فطرت انسان به دنبال پیروی از یک رهبر الهی است: (فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ) (این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار). روم: ۳۰ منظور از رهبر، همان خلیفه خدا بر زمین است که هرگاه از حقش رانده شود، مردم ناگزیر در مقابل هر رهبری سر تسلیم فرو خواهند آورد. اگر حجت خدا از حاکمیت دور ماند، انسان برای اشباع نیاز فطری خود، حاکمیتِ بر ضد حجت خدا را هم قبول خواهد کرد. انسان ذاتاً تمایل به اطاعت از حاکم دارد و حاکمیت از دو حال خارج نیست: حاکم، یا جانشین خداست یا با زور و با انتخابات به قدرت رسیده است. حاکم الهی، کلامی جز کلام خدا به زبان نمیآورد و جز به دستور خدا عمل نمیکند و هیچچیزی را جابهجا نمیکند، مگر بهفرمان خداوند سبحان و متعال.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هرکس به سخن مردی گوش دهد، بندۀ او میشود؛ اگر گوینده از جانب خدا سخن گوید، آن شخص بندۀ خدا شده و اگر از جانب شیطان سخن بگوید، بندۀ شیطان شده است.تمام فرامین حکام بر دو دسته است: یا پیرامون خداوند و از جانب خداوند است یا در مورد شیطان؛ سخن سومی وجود ندارد. هر حاکمی که ولی و حجت خدا نباشد، دستنشانده و سخنگوی شیطان است، به هر ترتیبی که باشد. از خداوند متعال برای همۀ انصار، توفیق بیداری و اخلاص و تبعیت روزافزون را خواستارم.

ابوذر میفرماید: حبیبم رسول خدا (ص) به من فرمودند: اى ابوذر، حق را بگو و بهدرستی که من حق را گفتم و حق هیچ دوستی برایم باقى نگذاشت. (خطبه حج)همچنین امام احمدالحسن (ع) در کتاب «حاکمیت خدا، نه حاکمیت مردم» میفرمایند: بهطور تأکید، دین الهی دارای فکری مغایر با فکر دموکراسی است. دین الهی تنها به تنصیب الهی اقرار میکند؛ (إنی جاعل فی الأرض خلیفه؛ من در روی زمین، جانشینی قرار خواهم داد. بقره ۳۰)؛ که همان حضرت مهدی (ع) است و تنها به قانون الهی در زمان ما مسلمانان (قرآن) اقرار دارد. یهودیان، ایلیا (ع) و تورات را قبول دارند؛ و مسیحیان، حضرت عیسی (ع) و انجیل را قبول دارند. اگر امر اینگونه است، چگونه یک فرد مسلمان یا مسیحی یا یهودی به خداوند ایمان دارد و به حاکمیت مهدی و قرآن، یا عیسی و انجیل، یا ایلیا و تورات ایمان دارد؛ و درعینحال به حاکمیت مردم و دموکراسی ایمان دارد؛ درحالیکه اساس دین الهی و حاکمیت خدا در زمین را نقض میکند؟ بنابراین کسی که به دموکراسی و انتخابات اقرار میکند، ارتباطی به دین الهی ندارد و به همۀ ادیان و حاکمیت خدا در زمین کفر ورزیده است. همه ادیان الهى بر حاکمیت خداوند بر زمین اتفاقنظر دارند، اما مردم با آن مخالفاند و در بیشتر اوقات از پذیرفتن آن سر باز میزنند، مگر تعداد معدودى همانند قوم موسى (ع) در زمان طالوت یا مسلمانان زمان پیامبر (اما همان افراد پس از رحلت رسول خدا (ص) شروع به مخالفت با حاکمیت خدا کرده و به حاکمیت مردم از طریق شورا و انتخابات و سقیفه بنیساعده که حضرت علی (ع) را از منصب الهی خود دور کرد، اقرار کردند) با اینکه امروزه همه، چه علما و چه عامه مردم، دم از حاکمیت مردم و انتخابات میزنند، ولی اغلب آنها اعتراف میکنند که خلیفه الهی در زمین، صاحب حق است؛ ولی این اعتراف بهصورت یک عقیده ضعیفی است که در مبارزه نفسی بین ظاهر و باطن از محتوای خود تهی شده است؛ بدینسان مردم و بالأخص علماى بیعمل، در یک فضای سرشار از نفاق زندگى میکنند؛ آنها میدانند که خداوند حق است و حاکمیت خدا حق است و حاکمیت مردم باطل و معارض با حاکمیت خدا در زمین است؛ ولی در کنار حق نمیایستند و باطل را تأیید میکنند.